قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

سيماي شيعيان (9)

آن چه پيش رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت الله مصباح يزدي(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 23/11/87 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

روايتي که در اين جلسه بيان مي‌کنم مضامين مشابهي با خطبه متقين در نهج‌البلاغه دارد. شخصي به نام همام خدمت اميرالمومنين(ع) آمد و عرض كرد كه اوصاف متقين را براي من بيان كن. حضرت ابتدا امتناع كردند و فقط گفتند: تقوا داشته باش! اما همام خيلي اصرار كرد تا حضرت آن خطبه مشهور را انشاء فرمودند. عبارات اين خطبه با مضاميني مشابه، با اندكي اختلاف _‌گاهي مختصرتر و گاهي مفصل‏تر ‌_ در روايات متعددي به نقل از امام باقر و امام صادق(ع) و راويان مختلف ديگر در اصول كافي، امالي شيخ صدوق، كنز كراجكي و بسياري از كتب معتبر روايي شيعه اين روايت نقل شده و البته كثرت اين نقل‏ها بر اعتبار روايت و اعتماد بيشتر به مضمون آن دلالت مي‏كند.
از جمله ابوحمزه ثمالي از يحيي ابن ام طويل و او هم از نوف بكالي روايتي مشابه خطبه متقين را نقل كرده كه ابتدا اين روايت را قرائت مي‌کنيم و اگر فرصتي شد به بيان اختلافات آن با خطبه معروف متقين كه در نهج‌‏البلاغه ذكر شده، مي‌پردازيم. در جلسه قبل، مختصري از شرح حال نوف بکالي بيان شد. اما اينک اين روايت:

كلامي ديگر از نوف

نوف مي‏گويد: عُرِضَتْ لِي إِلَي أَمِيرِ الْمُومِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) حَاجَةٌ1؛؛ كاري برايم پيش آمد كه بايد به خدمت اميرالمومنين(ع) مي‌رفتم. فَاسْتَتْبَعْتُ إِلَيْهِ جُنْدَبَ بْنَ زُهَيْرٍ وَ الرَّبِيعَ بْنَ خُثَيْمٍ وَ ابْنَ أُخْتِهِ هَمَّامَ بْنَ عُبَادَةَ بْنِ خُثَيْمٍ؛؛ _‌البته به نظر مي‌رسد وَ ابْنَ أَخيِهِ؛ باشد.‌_ نوف مي‌گويد وقتي مي‌خواستم بروم، سه نفر را با خودم بردم: جندب بن زهير، ربيع بن خثيم، _كه از زهاد ثمانيه است ‌و طبق نظر بعضي همان خواجه ربيع است كه در مشهد مدفون است‌_ و همام كه برادرزاده ربيع بوده؛ وَ كَانَ مِنْ أَصْحَابِ الْبَرَانِسِ؛؛ مرحوم مجلسي مي‏فرمايند: در آن زمان يك گروهي بودند كه عمده اشتغالشان عبادت بود و كلاه مخصوصي هم سرشان مي‌گذاشتند كه به آن «بُرنُس»؛ مي‏گفتند. به اين افراد كه متمحض در عبادت بودند و چنين كلاهي بر سر مي‏گذاشتند «أَصْحَابِ الْبَرَانِس»؛ مي‌گفتند.
اين تفصيلات كه در اين روايت ذكر شده، مؤيد اين است كه اين نقل دقيق‏تر از ساير روايات است. به هر حال، نوف مي‌گويد: ما چهارنفر براي كاري كه من داشتم، حركت كرديم كه خدمت اميرالمؤمنين(ع) برويم. فَأَقْبَلْنَا مُعْتَمِدِينَ لِقَاءَ أَمِيرِ الْمُومِنِينَ(ع)؛؛ فَأَلْفَيْنَاهُ حِينَ خَرَجَ يَومُّ الْمَسْجِدَ؛؛ وقتي به منزل امام رسيديم، ايشان به قصد مسجد از منزل بيرون آمده‌؛ بودند. پس ايشان از جلو، و ما هم به همراه ايشان به سمت مسجد راه افتاديم. فَأَفْضَي وَ نَحْنُ مَعَهُ إِلَي نَفَرٍ مُبَدَّنِينَ؛؛ در بين راه به عده‏اي برخورد كرديم كه نشسته بودند و مي‏گفتند و مي‌خنديدند؛ عده‏اي كه مُبَدَّنِينَ؛ يعني چاق و فربه بودند. قَدْ أَفَاضُوا فِي الْأُحْدُوثَاتِ تَفَكُّهاً،  و مشغول داستان‏گويي و جوك‏گفتن بودند تا بخندند و تفريح كنند. وَ بَعْضُهُمْ يُلْهِي بَعْضاً؛؛ و در اين جا اصطلاح «لهو»؛ آمده است كه مذموم است. به هر حال، اين گروه بيكار نشسته بودند و مي‏گفتند و مي‏خنديدند. فَلَمَّا أَشْرَفَ لَهُمْ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ(ع) أَسْرَعُوا إِلَيْهِ قِيَاماً؛؛ وقتي حضرت علي(ع) به نزديك ايشان رسيدند، آنها ؛ برخاستند و به آقا احترام گذاشتند و سلام كردند. فَرَدَّ التَّحِيَّةَ،؛ حضرت هم جواب سلامشان را دادند و گفتند شما كه هستيد؟ مَنِ الْقَوْمُ؟ آنان در جواب گفتند: أُنَاسٌ مِنْ شِيعَتِكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤمِنِينَ(ع)؛ ما گروهي از شيعيان شما هستيم.

عرق شرم!

فَقَالَ لَهُمْ خَيْراً؛ ثُمَّ قَالَ يَا هَولَاءِ مَا لِي لَا أَرَي فِيكُمْ سِمَةَ شِيعَتِنَا؟ حضرت فرمود:؛ اگر شما شيعه هستيد، پس چرا من در شما آثار شيعه بودن را نمي‏بينم؟! سيماي شما همانند سيماي شيعيان نيست، وَ حِلْيَةَ أَحِبَّتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ؛ و به زيور كساني که دوست ما اهل‏بيت هستند، آراسته نيستيد. به نظر مي‌رسد در اين جا با ذكر دو تعبير «شيعه»؛ و «محب»؛ به اين نكته اشاره شده است که «شيعه»؛ اخص از «محب»؛ است.
فَأَمْسَكَ الْقَوْمُ حَيَاءً؛؛ آن‏ها خجالت كشيدند و چيزي نگفتند. نوف مي‏گويد كه جندب و ربيع كه همراه من بودند، جلو آمدند و گفتند: يا اميرالمومنين(ع) شما گفتيد صفات و آثار شيعه در اين‏ها نيست؛ مگر صفات شيعه چيست كه در اين‏ها نبود؟ حضرت از جواب طفره رفتند و فرمودند: اتَّقِيَا اللَّهَ أَيُّهَا الرَّجُلَانِ وَ أَحْسِنَا؛؛ در نهج‏البلاغه نيز آمده است که وقتي همام گفت وصف متقين چيست، حضرت ابا كردند؛ ولي او اصرار كرد. اما در اين روايت مي‏گويد كساني كه اين سؤال را پرسيدند جندب و ربيع بودند. به هر حال، حضرت از جواب آن دو امتناع كردند و فقط فرمودند: تقوا داشته باشيد؛ چون ؛ فَإِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ. آن دو هم ديگر چيزي نگفتند.
فَقَالَ هَمَّامُ بْنُ عُبَادَةَ وَ كَانَ عَابِداً مُجْتَهِداً، اما همام، برادرزاده ربيع که جوان‌تر از آن‏ها بود، سماجت بيشتري از خود نشان داد، جلو آمد و با اصرار گفت: أَسْأَلُكَ بِالَّذِي أَكْرَمَكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ خَصَّكُمْ وَ حَبَاكُمْ وَ فَضَّلَكُمْ تَفْضِيلًا إِلَّا أَنْبَأْتَنَا بِصِفَةِ شِيعَتِكُمْ؛؛ همام حضرت را قسم داد و گفت: شما را قسم مي‌دهم به كسي كه اين مقام و اين ويژگي‏ها را به شما عنايت كرده و شما را بر ديگران برتري داده، براي ما بگوييد كه صفت شيعيان چيست؟ وقتي همام اصرار ؛ كرد، حضرت فرمود: لَا تُقْسِمْ. مرا قسم نده، ؛ به شما مي‏گويم. فَسَأُنَبِّئُكُمْ جَمِيعاً، حالا كه اصرار مي‏كنيد، مي‏گويم. وَ أَخَذَ بِيَدِ هَمَّامٍ؛؛ حضرت دست همام را گرفت و وارد مسجد شدند. فَدَخَلَ الْمَسْجِدَ؛ فَسَبَّحَ رَكْعَتَيْنِ أَوْجَزَهُمَا وَ أَكْمَلَهُمَا، دو ركعت نماز _‌كه ظاهراً نماز تحيت بوده_ خواندند، وَ أَقْبَلَ عَلَيْنَا؛ وَ حَفَّ الْقَوْمُ بِهِ؛ حضرت بعد از اتمام نماز نشستند و رو به طرف ما كردند، در حالي كه مردم ديگر هم اطراف حضرت جمع شده بودند. فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَي عَلَيْهِ وَ صَلَّي عَلَي النَّبِيِّ(ص)، آن گاه حضرت خطبه خود را با حمد و سپاس الهي و صلوات بر پيامبر اكرم(ص) آغاز كردند.

فلسفه خلقت

حضرت امير(ع) در ابتداي اين خطابه طي مقدمه‌اي مشروح به فلسفه خلقت انسان و تكاليف او در برابر خدا مي‌پردازند و مي‌فرمايند تكليف‏هايي كه خداوند براي ما قرار داده است، به خاطر اين نبوده كه خواسته‏هاي او را تأمين مي‏كند، نياز او را برطرف مي‏كند، يا مشكلي را از مشكلات او حل مي‏كند. او هيچ نيازي به هيچ كس ندارد. خداوند ما را خلق كرده، روزي ما را هم ضمانت كرده، تكاليف را هم براي ما معين كرده، فقط براي اين‏كه او را عبادت كنيم، تا به اين وسيله به او تقرب جوييم و لياقت رحمت خاص او را پيدا كنيم.
فَإِنَّ اللَّهَ جَلَّ ثَنَاوهُ وَ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاوهُ خَلَقَ خَلْقَهُ فَأَلْزَمَهُمْ عِبَادَتَهُ وَ كَلَّفَهُمْ طَاعَتَهُ؛؛ خداوند انسان‏ها را خلق كرد، و آن‏ها را مكلف كرد كه او را پرستش كنند و اوامر او را اطاعت كنند. وَ قَسَمَ بَيْنَهُمْ مَعَايِشَهُمْ؛ معيشت و روزي‏شان را هم بين ايشان تقسيم كرد.
وَ وَضَعَهُمْ فِي الدُّنْيَا بِحَيْثُ وَضَعَهُمْ؛؛ اين فراز اشاره به تقديرات الهي است. هر انسان در اين عالم در موقعيت جغرافيايي و اجتماعي خاصي قرار مي‏گيرد. هر انسان ؛ يا مرد است و يا زن، در زمان و محل خاصي به دنيا مي‏آيد، در جايي رشد و نمو مي‏كند و شرايط و موقعيت‏هاي اجتماعي مشخصي براي او وجود دارد. من در ايران و از يك پدر و مادر مسلمان به دنيا آمده‌ام، کسي ديگر در جاي ديگري با ويژگي‏هاي ديگري به دنيا آمده است؛ اما هيچ يك از اين موارد ملاك تكليف نيست. كسي چنين تكليفي ندارد که تو بايد امريكايي بشوي يا بايد ايراني بشوي! اين‏ها تقديرات خداست. خداوند روزي‏؛ بندگان را تقسيم كرده است. حال اگر كسي از راه حلال روزي خود را طلبيد، از روزي حلال استفاده مي‏كند و اگر از راه حرام روزي خواست، به جايش روزي حلال از روزي حرام بهره‌مند مي‌شود. اما كسي بي‏روزي نمي‏ماند.

خداي غني
وَ هُوَ فِي ذَلِكَ غَنِيٌّ عَنْهُمْ لَا تَنْفَعُهُ طَاعَةُ مَنْ أَطَاعَهُ وَ لَا تَضُرُّهُ مَعْصِيَةُ مَنْ عَصَاهُ مِنْهُمْ؛
؛ هر كس خدا را اطاعت كند، نفعي ؛ به خدا نمي‏رساند و كسي كه خدا را معصيت كند، ضرري به خدا نمي‏زند. لَكِنَّهُ عَلِمَ تَعَالَي قُصُورَهُمْ عَمَّا تَصْلُحُ عَلَيْهِ شُئُونُهُمْ وَ تَسْتَقِيمُ بِهِ دَهْمَاوهُمْ فِي عَاجِلِهِمْ وَ آجِلِهِمْ، اما؛ خداوند مي‏دانست كه اگر انسان‏ها به خود واگذاشته شوند، هدايت نشوند، امر و نهي نشود و دستوراتي به آن‏ها داده نشود، نمي‏توانند در دنيا و آخرت به اهدافي كه براي آن آفريده شده‌اند ، برسند. فَارْتَبَطَهُمْ بِإِذْنِهِ فِي أَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ فَأَمَرَهُمْ تَخْيِيراً وَ كَلَّفَهُمْ يَسِيرا؛ براي اين‏كه آن‏ها بتوانند راه سعادت خود را پيدا كنند و بدانندچه بايد بكنند كه هم در دنيا سعادت‏مند شوند و هم در آخرت؛ أَمَرَهُمْ؛؛ خداوند دستوراتي به انسان‏ها داده است، كه البته بايد با اختيار خودشان به اين دستورات عمل كنند، چون انسان مجبور نيست. وَ كَلَّفَهُمْ يَسِيراً؛ خداوند؛ تكاليف آساني هم برايشان مقرر فرموده است. در قرآن هم داريم كه: يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ2؛ خدا تكليف مشکل از كسي نخواسته است و آنچه را كه به اشخاص محول كرده است، كارهاي‏سبك و آساني است؛ در عين حال، براي همين كارهاي آسان ثواب‏هاي بسياري مقرر فرموده است.

تمييز بين عابد و عاصي

حال، وقتي انسان‌‏ها اختيار داشتند كه به دستورات خداوند عمل كنند يا نكنند، طبعاً عده‏اي امر خدا را اطاعت مي‏كنند و عبادت او را انجام مي‏دهند و عده‏اي نيز تنبلي مي‏كنند و كمتر انجام مي‏دهند. اين جاست که بايد براي انجام تکاليف يا تخلف از آن بين انسان‏ها در پاداششان فرق گذاشته شود. وَ أَمَازَ سُبْحَانَهُ بِعَدْلِ حُكْمِهِ وَ حِكْمَتِهِ بَيْنَ الْمُوجِفِ مِنْ أَنَامِهِ إِلَي مَرْضَاتِهِ وَ مَحَبَّتِهِ وَ بَيْنَ الْمُبْطِئِ عَنْهَا وَ الْمُسْتَظْهِرِ عَلَي نِعْمَتِهِ مِنْهُمْ بِمَعْصِيَتِهِ؛ ؛ كسي كه با سرعت به طرف رضاي خدا حركت مي‏كند، با كسي كه با كندي و تنبلي حركت مي‏كند، يا حتي از نعمت‏هاي خدا سوء استفاده مي‏كند و آن‏ها را در راه معصيت به كار مي‏برد، بايد بين اين دو فرق گذاشته شود. فَذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ؟ خداوند مي‏فرمايد: آيا كساني كه مرتكب گناه مي‏شوند و نعمت‏هاي ما را در راه معصيت به كار مي‏گيرند، توقع دارند كه ما آن‏ها را مثل كساني قرار بدهيم كه اهل ايمان و عمل صالح هستند و گناهي مرتكب نمي‏شوند؟ آيا آنان فكر مي‏كنند بايد مساوي باشند؟ سَواءً مَحْياهُمْ وَ مَماتُهُمْ؛؛ آيا آنان مي‌پندارند که در اين عالم و در عالم آخرت، يكسان هستند؟ اين سوالي است از وجدان و عقل انسان؛ يعني آيا شما فكر مي‏كنيد خداي حكيم با آدمي عاصي و فاسد، همانند کسي كه خدا را عبادت مي‏كند و منتظر است ببيند رضاي خدا در چيست تا براي جلب آن تلاش كند، يکسان رفتار مي‌كند؟ ساءَ ما يَحْكُمُونَ؛ خيلي بد قضاوتي است، اگر كساني اين گونه فكر كنند.

خداوند نيازمند به عبادت ما؟!

به هر حال، اين مقدمه كه در اينجا نقل شد به فلسفه آفرينش انسان، فلسفه تكليف انسان و فلسفه عبادت و اطاعت از خدا اشاره مختصري داشت. البته جا دارد فضلا، دانشمندان و نويسندگان به تبيين اين مساله به زبان‌هاي مختلف و در سطوح گوناگون اهتمام داشته باشند. زيرا امروزه يكي ‏از دام‏هاي شياطين همين موضوع است كه: خدا چه احتياجي به عبادت ما دارد، مخصوصاً بعضي از تكاليفي كه در ظاهر تكاليف سختي است. مثلاً چرا ما بايد 30 روز، در هواي گرم تابستان روزه‌بگيريم؟! گمان نكنيد اين يک تصور خام يا يک احتمال خيالي است. چندي پيش، يك استاد دانشگاه، به همراه خانمش از يكي از شهرهاي دوردست، با اصرار وقت گرفته بودند تا سؤالات خود را مطرح كنند. اصل حرف آن استاد اين بود که: من خدا را قبول دارم، و مي‌دانم كه اين عالم بدون آفريننده نيست؛ اما دين را اين‌گونه ‏كه شما تعريف مي‏كنيد، نمي‌فهمم. چرا خدا انسان‌ها را مي‏ترساند كه اگر چنين بكنيد شما را به جهنم مي‏برم؟ خدا چه احتياجي به اين عذاب كردن بندگان دارد؟ خدايي كه ما را خلق كرده، رحمت دارد و مهربان است. ما هم چند روزي در اين دنيا زندگي مي‏كنيم و هر چه به عقلمان رسيد عمل مي‏كنيم. اما اين تکاليف و تهديدها براي چيست؟ اين استاد دانشگاه مي‌گفت: من مسلمانم؛ به جبهه هم رفته‏ام؛ نماز هم مي‏خوانم؛ نه به خاطر ترس از جهنم؛ نه، چون از نماز خوشم مي‌آيد. گاهي هم با دوستانم به مسجد مي‌روم. بعد از نماز حالت آرامشي هم پيدا مي‏كنم؛ گاهي هم اگر خسته باشم، نماز نمي‏خوانم. ولي نمي‏توانم بفهمم كه خدا چرا اين تكليف را براي من معين مي‏كند و چرا مي‏گويد اگر آن را انجام ندهي، تو را به جهنم مي‏برم. سرّش تكليف و عذاب چيست؟ اين استاد دانشگاه اين حرف‌‏ها را جدي مي‏گفت واز اين نمونه‏ها در بين جوان‏ها، به خصوص در ميان تحصيل‏كرده‏ها وجود دارد. بنا بر اين به جاست كه اين مساله به زبان‌هاي مختلف و در سطوح گوناگون تبيين شود.

گام اول: معرفت

شايد اين که اميرالمومنين(ع) قبل از بيان اوصاف شيعه، ابتدا اين مطالب را ذكر مي‏كنند، به خاطر اين باشد كه انسان قبل از اين‏كه به عمل بپردازد، بايد معرفت و ايمانش را نسبت به خدا تقويت كند؛ بايد بداند كه رابطه او با خدا چيست؛ بايد بفهمد كه هستي‏اش متعلق به خداست؛ او حقي بر خدا ندارد؛ بلكه خداست كه هر حقي دارد و بداند خدا از او هيچ‌چيزي براي خودش نمي‏خواهد، و هر تكليفي معين كرده، فقط به نفع خود انسان است، و نفعي عايد خدا نمي‏شود. ضرري هم به خدا نمي‏رسد كه بخواهد به خاطر تخلف از تكاليف انتقام بگيرد. نه! در واقع عذاب جهنم هم نتيجه‌ي عمل خود انسان است. هم چنان ‏كه ثوابي هم كه عايد انسان مي‏شود، نتيجه رفتار خود اوست كه در آن عالم به صورت نعمت‏هاي بهشتي به او بر مي‏گردد.
اين را ما بايد بفهميم كه رابطه ما با خدا، رابطه‏اي است كه از جانب او تمامش رحمت و لطف است. هر چه بدبختي است، ما خود، فراهم مي‏كنيم. ما هستيم که خود را ؛ از نعمت‏هاي بي‏شماري محروم مي‌كنيم كه حتي نمي‌توانيم كيفيت يكي از آن‏ها را هم به درستي درك كنيم؛ چه رسد به آنچه خداوند در عالم ابدي قرار داده است. راهي كه ما بايد بپيماييم، راه عبادت و اطاعت خداست و كساني كه از اين راه خارج مي‏شوند، نه تنها ضرري به خدا نمي‏زنند، بلكه به خودشان خسارت وارد مي‏كنند و روزي حسرت كج‏روي‏هاي خود را خواهند خورد؛ روزي كه ديگر بازگشتي ندارد؛ آن روز است كه «عذاب حسرت»؛ از عذاب جهنم برايشان سخت‏تر خواهد بود.
بعضي از ما گمان مي‌كنيم به خاطر دو ركعت نماز يا عبادت مختصر ديگري مثل يك زيارت امام رضا(ع) بر خدا و امام منتي داريم؛ حقيقت اين است که بايد بسيار شاكر امام(ع) باشيد كه به ما اجازه زيارت داده است. در واقع توفيق نصيب ما شده كه به پابوس حضرت برويم و در اثر آن، چه كرامت‌ها، ارزش‌ها و ثواب‏هايي عايد ما خواهد شد. اين که هفته‌اي يک بار خدمت حضرت معصومه? عرض ادب مي‏كنيم، هيچ منتي ندارد. بايد افتخار كنيم كه ما را به آستانه‌اش راه مي‏دهند و اگر عنايتي بكنند و توجهي بشود بايد كلاه‏مان را به عرش بيندازيم. نه تنها ما منتي نداريم، كه همه‌ي منت‏ها براي خداست. اوست كه اين نعمت‏ها را در اختيار ما قرار داده است. ما بايد شاكر باشيم و از اين‏كه نمي‌توانيم شكر نعمت‏هاي او را به جا بياوريم خجل باشيم. واي بر ما آن وقتي كه اين نعمت‏ها را در راه معصيت صرف كنيم!


1. بحارالأنوار، ج 65، ص 192، باب صفات الشيعة و أصنافهم.

2. بقره / 185.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org