جلسه بيست و نهم: سيماي شيعيان (28)

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

سيماى شيعيان (28)

؛ آن چه پيش رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت الله مصباح يزدي(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 09/06/88 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

مقدمه

شب گذشته توضيحاتي در باره برنامه‌هاي شبانه‌اي كه حضرت امير(ع) براي متقين و شيعيان كامل بيان فرموده‌اند، ارايه شد؛ برنامه‌هايي كه بيشتر در شب ظهور مي‌کند؛ از عبادت و شب زنده‌داري، سحرخيزي، قرائت قرآن، سجده‌هاي طولاني، تسبيح، ياد خدا و استغفار كه براي تقويت رابطه بنده با خدا انجام مي‌شود. اما در طول روز مؤمنين، بيشتر با مردم ارتباط دارند و بايد بكوشند رابطه‌شان با ديگر بندگان، خداپسند باشد؛ چون انگيزه اين ارتباطات نيز کسب رضايت خداست. لذا بايد هميشه به ياد خدا باشند و سعي کنند در کارهاي خود خشنودي او را به دست آورند. از همين رو رفتارهاي ايشان در طول روز ممتاز است و با ديگران تفاوت دارد.

اوصاف متقين در روز

روشن است که هر مسلماني واجباتي را بايد در طول روز انجام بدهد و از گناهاني بايد پرهيز کند. اما اوصافي که شيعيان را در جامعه به عنوان گروهي ويژه از ديگران متمايز مي‌کند، چيست؟ با توجه به اين‌که محور فعاليت‌ها در روز ارتباط با مردم است، چهار وصف براي ايشان ذکر شده است.

بردباري، مانع نفوذ شيطان

خواه ناخواه، انسان در زندگي اجتماعي با صحنه‌هايي مواجه مي‌شود که مطابق ميل و سليقه‌اش، و احياناً مطابق شرع نيست. به طور طبيعي انسان در برابر چنين صحنه‌هايي حالت عصبانيت پيدا مي‌کند. اما اين عصبانيت، متناسب با مراتب ادب، معرفت و ايمان فرد، به صورت‌هاي مختلفي در رفتار او ظاهر مي‌شود و ممكن است گاهي به واسطه اين رفتار، انسان مبتلا به گناهي شود. مثلاً انسان مؤمن رفتار مباحي را از کسي مي‌بيند، ولي چون آن را نمي‌پسندد، ناراحت شده ودر اثر اين ناراحتي، شروع به پرخاش‌گري مي‌کند؛ طرف مقابل هم عكس‌العمل نشان داده و جوابي مي‌دهد و سرانجام کار به گفتگوهايي منتهي مي‌شود که شرعاً جايز نيست.
اما اگر انسان بردباري را تمرين کرده باشد و زود عکس‌العمل نشان ندهد، و به تعبير قرآن: إِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا1، مسأله با سکوت تمام مي‌شود و مشکلي پيش نمي‌آيد. حتي اگر کسي نسبت به انسان اهانت و بدگويي کند، اگر او چنين وانمود که اصلاً من چيزي نشنيده‌‌ام، مسأله تمام مي‌شود. اين بهترين راه است براي اين‌كه نه شخص هتاك به کار زشتش ادامه ‌دهد و نه فتنه‌اي بر پا ‌شود.
اما گاهي انسان در مقابل سؤال يا رفتاري مجبور به پاسخ دادن است، و چنان در تنگنا قرار گرفته که بايد عكس‌العملي نشان دهد. در چنين حالي اگر انسان برآشفته باشد و نتواند خود را کنترل کند، معمولاً حرف سنجيده‌اي براي گفتن ندارد. لذا ممکن است كلام نسنجيده‌اي بگويد كه منشأ فتنه شود. اما اگر انسان بردبار باشد و اندکي تأمل کند، و سريع عکس‌العمل نشان ندهد، چه بسا در همان حال بحث تمام شود. اگر هم در برابر برخورد ناپسندي براي انسان تکليف شرعي مثل امر به معروف يا نهي از منکر ايجاد شود، چنانچه بر خود مسلط باشد و بردباري پيشه کند، مي‌تواند عكس‌العملي مناسب داشته باشد و رفتاري سنجيده انجام دهد و حتي اگر لازم باشد به مقتضاي وظيفه تندي از خود نشان دهد، اين كار را حساب شده انجام مي‌دهد و منفعلانه برخورد نمي‌کند. لازمه چنين رفتاري اين است که انسان زود عصباني نشود و بر نفس خود مسلط باشد. اين همان «حلم»؛ است كه خداوند در قرآن آن را به عنوان يکي از صفات برجسته پيغمبران ذکر کرده و در مقام ستايش بعضي از ايشان مي‌فرمايد: إِنَّه لأوَّاهٌ حَلِيمٌ2.
مؤمني که مي‌خواهد ممتاز و شيعه علي(ع) باشد، بايد تمرين کند که هميشه بر رفتار و كردار خود مسلط باشد؛ اگر جايي تندي و پرخاش لازم است، حساب شده اين‌كار را انجام دهد؛ بداند کجا، چه اندازه و چگونه بايد برخورد کند؛ حتي تا جايي كه ممكن است به صورتي رفتار کند که کار به تندي نکشد.؛ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ3؛؛ بدي‌ها را به زيباترين صورت پاسخ دهيد. در ادامه اين آيه مي‌فرمايد:؛ إِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ؛ اگر چنين رفتاري داشته باشيد، حتي کسي که با شما دشمني داشته، در نتيجه حسن رفتار شما، تغيير موضع مي‌دهد؛ چنان‌كه گويا دوست صميمي و گرم شماست. اما لازمه اين امر اين است که انسان بتواند در همه حال رفتار خود را کنترل کند و اين كار احتياج به تمرين دارد.
اين اولين صفتي است که براي متقين در مقابله با ديگران ذکر مي‌شود. شايد علت تقدم اين صفت بر ديگر اوصاف و تأکيد بر آن اين باشد که ما معمولاً حلم را يك فضيلت به حساب نمي‌آوريم، از اهميت آن غافل هستيم و نمي‌دانيم بردباري تا چه اندازه از مفاسد جلو‌گيري مي‌كند. حلم راه نفوذ شيطان را مي‌بندد و در موفقيت انسان تأثير فراواني دارد. زيرا به محض اين‌که انسان عصباني مي‌شود، شيطان مهار او را در دست مي‌گيرد و گاهي انسان را به جايي مي‌رساند که نمي‌فهمد چه مي‌گويد و چه کار مي‌کند. حتي گاهي در چنين حالتي سخناني بر زبان انسان جاري مي‌شود كه خود او بعد از اين‌كه عصبانيتش فروكش كرد از يادآوري آنها خجالت مي‌کشد. اگر انسان بتواند با تمرين خود را عادت بدهد که بر اعصابش مسلط باشد، کليد بسياري از فضايل را دارا است.

علم

همه مردم کارهاي خوب را مي‌شناسند و مي‌دانند واجباتي را بايد انجام دهند. اما اهميت و نقش علم در فضايل انساني و تکامل او و پيشرفت جامعه براي همگان روشن نيست. مخصوصاً کساني که ـ‌به تعبير امروزي‌ـ عمل‌گرا هستند و بيشتر به رفتارهاي خارجي و اعمال افراد توجه دارند و به دانش، بينش و فهم ايشان چندان اهميتي نمي‌دهند، براي ارزيابي افراد و فضايل آنها فقط به رفتارهايشان ـ‌به ويژه حجم آنها‌ـ نگاه مي‌کنند. غافل از اين‌كه کليد دست‌يابي به فضايل و مراتب كمال انساني علم است.

برّ

اعمال ما شامل مجموعه‌اي از رفتارهاي ايجابي و اثباتي و در مقابل، پرهيز و خودداري از مجموعه‌اي ديگر از رفتارهاست. عنوان عام رفتارهاي خوب، که عمدتاً در اعمال خارجي ظاهر مي‌شود و گاهي به رفتارهاي باطني نيز توسعه داده مي‌شود، واژه «برّ»؛ است. در قرآن کريم بر اين عنوان تأكيد زيادي شده است؛ به عنوان مثال: لَّيْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَـكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ4.؛ معناي «برّ»؛ ـ‌صرف نظر از بعضي ظرافت‌ها‌ـ تقريباً با «احسان»؛ مساوي است و طيف وسيعي از رفتارها ـ‌اعم از واجبات و غير آن‌ـ را در بر مي‌گيرد. «برّ»؛ يعني اين‌كه انسان بخواهد خدمت واقعي براي ديگران انجام دهد که موجب رشد، تکامل و سعادت ايشان شود و در مقابل اين خدمت انتظار پاداش يا تقديري را نداشته باشد.
معمولاً انسان در مقابل هر رفتار نيک، انتظار نيکي متقابل را دارد. به قول معروف كاسه آنجا رود كه باز آيد قدح! ولي مؤمنين چنين‌؛ محاسباتي را در كارهاي خود راه نمي‌دهند؛ بلكه آنها هر کاري را چون خدا دوست دارد، انجام مي‌دهند.
در بسياري از روايات نسبت به اين امر تأكيد شده كه مؤمن بايد خيرخواه همه انسان‌ها ـ‌اعم از برّ و فاجر‌ـ باشد. تلاش انسان براي ارشاد يك گناهکار از سر خيرخواهي اوست. مؤمن بايد دلسوز ديگران حتي گناهکاران باشد. احسان اختصاص به واجبات ندارد و ـ‌هم‌چنان‌كه گفته شد‌ـ لازم نيست در برابر احسان ديگران باشد. مؤمن کار خوب را انجام مي‌دهد، چون خدا آن را دوست دارد. اين يكي از صفات بارز متقين است.

تقوا

گفته شد: بخشي از رفتارها را نيز بايد ترك كرد. براي اين موارد واژه «تقوا»؛ به کار مي‌رود. هر چند تقوا ـ‌به معناي وسيع خود‌ـ شامل اعمال ايجابي هم مي‌شود، ولي معمولاً اين واژه در مقابل بِرّ ـ‌كه براي اعمال ايجابي است‌ـ براي اعمال سلبي به كار مي‌رود. تَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى5. ترجمه شايع تقوا، پرهيزگاري است و شايد دليل اين‌كه شيعيان را «متقي»؛ مي‌گويند، اين است كه تقوا غالباً در مورد پرهيز از گناهان و كارهاي زشت استعمال مي‌شود.
در ادامه بيان اوصاف شيعيان، عبارت نهج‌البلاغه در اين‌جا اندکي با نسخه بحارالأنوار تفاوت دارد؛ هر چند مضمون هر دو يکي است. بر اساس نسخه نهج‌البلاغه حضرت امير(ع) تشبيه اديبانه بسيار زيبايي را فرموده‌اند: قَدْ بَرَاهُمُ الْخَوْفُ بَرْيَ الْقِدَاحِ. سابقاً يکي از سلاح‌هاي شايع تير و کمان بود. معمولاً تير را از چوب‌هاي محکمي مي‌ساختند كه به راحتي نمي‌شکست. اين چوب‌ها را تراش مي‌دادند، تا نوک آنها تيز شود. به اين كار ـ‌كه در قديم يك هنر بودـ «بَرْيُ الْقِدَاح»؛ مي‌گفتند. اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايد: شيعيان را همانند تيري تراشيده، صاف و باريك مي‌بينيد. اين تشبيه، عبارت ديگري از تعبير أَجْسَادُهُمْ نَحِيفَةٌ است كه پيش از اين گذشت. يعني خوف بدن ايشان را لاغر کرده است.
در باره اصل «خوف»؛ مكرراً صحبت شده است. آنچه در اين‌جا که به ذهن انسان مي‌آيد اين است كه خوف چه اندازه اهميت دارد و آيا لازم است انسان در زندگي اين قدر ترس داشته باشد؟ و اگر لازم است، از چه چيز بايد بترسد؟ و ترس چه گونه انسان را تراش مي‌دهد؟ البته توجه داريد که اين يك تشبيه است و در مقام تشبيه و استعاره دقت‌هاي عقلي رعايت نمي‌شود. منظور ازاين تشبيه توجه دادن به اين نکته است که ترس موجب لاغر شدن بدن انسان مي‌شود. اگر انسان تن‌پرور و به دنبال لذايذ دنيا و شکم‌بار‌گي باشد، طبعاً اضافه وزن پيدا مي‌کند و بر عکس، اگر در اثر فقر يا در اثر اراده قوي، از غذاهاي رنگارنگ استفاده نكند، لاغر مي‌شود. اما چگونه خوف باعث لاغري مي‌شود؟

به كجا مي‌روم؟

موارد استعمال «خوف»؛ در قرآن و روايات تنها شامل خوف از خدا نمي‌شود؛ بلكه استعمالات ديگري هم دارد. مانند: وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى6؛ خوف از مقام الهي غير از خوف از عذاب جهنم است. در آيه ديگري بهره‌مندي از مواعظ الهي و نصايح اولياي خدا به كساني اختصاص داده شده كه خَافَ مَقَامِي وَخَافَ وَعِيدِ7. يعني تا زماني که خوف نباشد، موعظه الهي اثر نمي‌کند. چنين تعبيراتي مكرراً در قرآن به كار رفته و اين امر نشان دهنده اهميت آن است.
در مقابل «خوف»، بي‌عاري است؛ بي‌خيالي و بي‌تفاوتي نسبت به مسائل و مشکلات. نمونه‌هاي زيادي از آن هم، با اختلاف مراتب، در جوامع گوناگون، مخصوصاً جوامعي که فرهنگ اسلامي در آنها ضعيف است، ديده مي‌شود؛ جوامعي كه افراد آن اگر غم و غصه اي برايشان پيش آيد سعي مي‌كنند به صورت‌هاي مختلف، از جمله با مصرف مشروبات الکلي، آن را فراموش كنند و خود را به بي‌خيالي بزنند. زيربناي فکري اين‌كار اين‌؛ است که فقط آنچه مطابق ميل و هوس و تأمين كننده لذات ماست، مطلوب است و هر چه مزاحم اميال و لذت‌ها باشد، بايد ـ‌به هر صورت ممكن‌ـ طرد شود. اين منطق شايعي است، كه اساس آن پوچي زندگي است؛ اين زندگي هدف و معنايي ندارد؛ ما مثل حيواني ـ‌بي‌هدف‌ـ متولد ‌شده‌ايم و بايد سعي كنيم تا جايي که ممكن است خوش باشيم. روزي هم مي‌ميريم و همه چيز تمام مي‌شود. اين همان پوچ‌گرايي است. البته امروزه مکتبي به نام نهيليسم وجود دارد؛ ولي سابقه چنين طرز تفکري طولاني‌تر از اين مكتب است.
در مقابل اين تفكر، کساني دغدغه دارند که سرانجام ما چه مي‌شود؟ آيا خبري هست؟ آيا ما مسؤوليتي داريم؟ چنين كساني وجدان بيداري دارند كه آنها را آرام نمي‌گذارد و دائما در حال اضطراب هستند؛ مي‌دانند که ما مثل حيوانات، بي‌شعور و بي‌مسؤوليت نيستيم. کسي که ما را آفريده است، هدفي از آفرينش ما داشته و روزي از ما بازخواست خواهد کرد. اگر اين باور در كسي پيدا شد، خواه، ناخواه مرتبه‌اي از خوف را در پي خواهد داشت. هر قدر انسان بيشتر در باره آينده خود و مسؤوليت‌هايي که ممکن است متوجه او باشد تأمل کند و آنها را باور کند، خوفش بيشتر مي‌شود. چون ضمانتي براي جلوگيري از خطرات احتمالي آينده وجود ندارد.

خوف، عامل ساختن فردا

يکي از بزرگان که خدمات زيادي را به اسلام و روحانيت داشته، مي‌فرمود: نگرانم! نمي دانم از اين دنيا ما را به کجا مي‌برند؟ مي‌گويند بعد از مرگ، زماني كه ما را دفن کردند، شب اول قبر، سؤال نکير و منكر و عالم برزخي در كار است؛ اما آيا به اين مسأله فكر مي‌كنيم كه سرانجام ما چه خواهد ‌شد؟ يا اگر در جايي صحبت از قبر و قيامت شود، تا جايي كه بتوانيم توجه خود را به مسايل ديگر منصرف مي‌‌کنيم؛ مبادا چيزي در مورد مرگ و قبر و تنگي و تاريکي آن بشنويم!
اما کساني هستند كه تعمد دارند در باره اين مسايل بيشتر فکر کنند و بيشتر آنها را براي خود مجسم کنند. امام زين‌العابدين(ع) آن قدر اين مسأله را جدي مي‌گيرد که سحرهاي ماه رمضان با گريه در دعاي ابوحمزه مي‌فرمايد: أَبْکي لِضِيقِ لَحدِي؛ أَبْکي لِسُؤالِ مُنْکَرٍ وَ نَکير؛؛ مي‌گريم براي فکر تنهايي‌ام در قبر! اما ما چه؟!
سرّ اين‌که انسان بايد خوف داشته باشد، اين است كه پوچ‌گرا نباشد و زندگي را پوچ حساب نکند. اگر ما زندگي را پوچ ندانستيم، نگران آينده خواهيم بود. انسان اگر نسبت به آينده يقين هم نداشته باشد، حتي احتمال خطر هم انسان را نگران مي‌کند. مگر ما يقين داريم که تمام چيزهايي که نگران آنها هستيم، فردا واقع مي‌شود؟

كيف أصبر علي فراقك؟!

گرچه ترس بعضي افراد از عذاب جهنم است، اما کساني هم هستند كه از امور مهمتري خوف دارند؛ کساني که نگران‌اند روز قيامت به لقاي الهي نائل نشوند و سخن محبت آميز او را نشنوند. چون شنيده‌اند خداوند در باره بعضي خطاكاران گفته: لاَ يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ8؛ خداوند روز قيامت با بعضي‌؛ از مردم قهر مي‌کند و با آن‌ها حرف نمي‌زند. متقين از ترس اينکه مبادا جزء چنين كساني باشند، همين امروز گريانند و گريه‌شان از زماني که در آتش جهنم بسوزند، بيشتر است. ما هنوز نمي دانيم يعني چه؟ كساني اين مصيبت را درك مي‌كنند که تلخي قهر مادر و قهر دوست را چشيده باشند. کساني که دل بسته‌اند به اين‌که در روز قيامت با خدا انس داشته باشند و جلوه‌هاي او را تماشا کنند، ترس از محروميت از اين آرزو از هر عذابي سخت‌تر است. اميرالمؤمنين(ع) در دعاي کميل مي‌فرمايد فهبني صبرت على عذابک فکيف اصبر على فراقک. گيرم كه بر عذاب تو صبر کنم؛ چگونه بر فراق تو صبر کنم؟

نتيجه

خوف الهي شامل تمام مواردي كه گفته شد، مي‌شود. البته هر کس خوفي دارد؛ بعضي خوف از عذاب، بعضي خوف از محروميت از نعمت‌هاي بهشتي، بعضي خوف از محروم شدن از رضوان الهي، برخي ديگر خوف از نشنيدن سخن الهي و موارد ديگري كه شايد عقل ما به آنها قد ندهد. همه اين موارد خوف است. اما آنچه مهم است اين است که انسان بي‌خيال نباشد؛ به فکر آينده‌اش باشد و بداند بايد براي سعادت آينده‌اش تلاش کند؛ اگر بخواهد به هر مرتبه‌اي از كمال و معرفت برسد، بايد امروز تلاش کند. اما چون نمي‌داند اعمالش مورد قبول واقع شده است، هميشه خوف دارد. لذا حتي کساني که در نهايت لطف الهي هستند، از خوف جدا نيستند.


1. فرقان / 72.

2. توبه / 114.

3. فصلت / 34.

4. بقره / 177.

5. مائده / 2.

6. نازعات / 40.

7. ابراهيم / 14.

8. بقره / 174.