قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

سيماي شيعيان (8)

آن چه پيش رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت الله مصباح يزدي(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 16/11/87 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

حكايت نوف

در جلسه گذشته روايتي از نوف بكالي نقل شد. و هم چنين اشاره شد كه ايشان از اصحاب خاص اميرالمومنين(ع) بوده و با توجه به قرائني که هست، روايات نابي را نقل كرده است. اکنون روايت ديگري از نوف قرائت مي‏كنم. اين روايت که مربوط به نوف است حنان بن سدير از امام باقر(ع) نقل مي‏كند كه آن حضرت آن را از امام سجاد(ع) و ايشان از اميرالمؤمنين(ع) روايت را نقل مي‏كند. اين امر بسيار آموزنده است كه امام معصوم داستاني را از اميرالمومنين(ع) نقل مي‏كند كه مربوط به نوف، كه يكي از شاگردان ايشان است. قَالَ عَلِيٌّ لِمَوْلَاهُ نَوْفٍ الشَّامِيِّ1، آورده‌اند: نوف همراه اميرالمومنين(ع) در پشت بام خوابيده بود. و چشم‏هايش را به اميرالمومنين(ع) دوخته بود و ايشان را تماشا مي‏كرد. نوف مي‏گويد وقتي خوابيده بودم حضرت مرا صدا زد و فرمود: يَا نَوْفُ أَ رَامِقٌ أَمْ نَبْهَانُ؟؛ گويا حضرت توجه كردند و ديدند چشم‏هايش باز است و خواب نيست. آن گاه فرمودند: بيدار مانده‏اي يا به چيزي نگاه مي‏كني؟ قَالَ نَبْهَانُ أَرْمُقُكَ يَا أَمِيرَ الْمُومِنِينَ؛ بيدارم و شما را تماشا مي‏كنم.
در واقع بااين پرسش زمينه گفتگو با اميرالمومنين(ع) باز شد. تصور كنيد شبي است که اميرالمومنين(ع) براي استراحت خوابيده‏اند. و براي سحرخيزي آماده می‌شوند. آن گاه مي‏بينند نوف چشمهايش باز است. مي‏دانستند كه او بسيار علاقه‌مند است تا حرف‌هاي حضرت را بشنود. بنابراين ابتدا از او سؤال مي‏كند: هَلْ تَدْرِي مَنْ شِيعَتِي؟ مي‏داني شيعيان من چه كساني هستند؟ قَالَ لَا وَ اللَّهِ؛؛ نوف گفت: نه به خدا نمي‏دانم.

شيعه كيست؟

قَالَ شِيعَتِي الذُّبُلُ الشِّفَاهِ الْخُمُصُ الْبُطُون؛؛ شيعيان ما کساني هستند که لب‏هايشان از ذكر خدا خشكيده و شكم‏هايشان از كم خوردن و روزه گرفتن گود افتاده است.
تَعْرِفُ (
يا تُعْرَفُ) الرَّهْبَانِيَّةُ وَ الرَّبَّانِيَّةُ فِي وُجُوهِهِمْ؛ ؛ وقتي انسان به صورت آن‏ها نگاه مي‏كند، آشکار است كه اين‏ها از دنيا اعراض كرده‏اند، دلبستگي به دنيا ندارند، توجهشان به خداست. رُهْبَانٌ بِاللَّيْلِ أُسُدٌ بِالنَّهَارِ؛ ؛ شب مثل تاركان دنيا هستند و در روز همانند شيران بيشه. الَّذِينَ إِذَا جَنَّهُمُ اللَّيْلُ اتَّزَرُوا عَلَي أَوْسَاطِهِمْ؛ در اين نسخه اتَّزَرُوا؛ هست ولي ظاهرا غلط است، بايد ائْتَزَرُوا؛ از ازار باشد چون همزه تبديل به تاي باب افتعال نمي‏شود. ائْتَزَرُوا عَلَي أَوْسَاطِهِمْ وَ ارْتَدَوْا عَلَي أَطْرَافِهِمْ؛؛ شيعيان من كساني هستند كه وقتي شب تاريك مي‏شود و تاريكي آن فضا را مي‏گيرد، برمی‌خيزند در حالي که لباس ساده‏اي دارند و ردايي روي دوششان انداخته‌‌اند، همانند حالت احرام يا هم‌چون حالتي كه مرده را در قبر مي‏گذارند.
اين تعبير ائْتَزَرُوا عَلَي أَوْسَاطِهِمْ؛ را شارحين به گونه‌اي ديگر هم تفسير كرده‏اند؛ اما ظاهراً به قرينه بعد كه وَ ارْتَدَوْا عَلَي أَطْرَافِهِمْ؛ گمان می‌رود كه حضرت مي‏خواهند بگويند آنان همين يك لباس ساده‏؛ را دارند. در اين باره بعضي‏؛ گفته‏اند: يعني كمرشان را محكم مي‏بندند. به هر حال ممکن است آن معنا صحيح يا اصح باشد، اما اين معنا به ذهن بنده نزديك‏تر مي‏آيد که شيعيان يك لباس ساده‌اي دارند. وَ صَفُّوا أَقْدَامَهُمْ؛؛ گاهي روي پاها مي‏ايستند. وَ افْتَرَشُوا جِبَاهَهُمْ؛ و گاهي نيز پيشاني‏هايشان را فرش زمين مي‏كنند؛ يعني به سجده مي‏افتند. تَجْرِي دُمُوعُهُمْ عَلَي خُدُودِهِمْ ؛ اشكهايشان بر گونه‏هايشان سرازير مي‏شود. يَجْأَرُونَ إِلَي اللَّهِ فِي فَكَاكِ رِقَابِهِمْ؛ نزد خدا مي‏نالند كه گردن آن‏ها را از عذاب نجات دهد و آنان را از اسارت‏هايي كه به دست خودشان فراهم كرده‏اند و از اسارت‏هاي شهوت و هوس و شيطان و نفس آزاد كند. أَمَّا النَّهَارَ فَحُلَمَاءُ عُلَمَاءُ كِرَامٌ نُجَبَاءُ أَبْرَارٌ أَتْقِيَاءُ؛ و اما در روز اين علائم از آن‏ها ظهور مي‏كند: اول اين که بردبار هستند. و قبلاً در روايت ديگري كه خوانديم اولين وصفي كه براي شيعيان ذكر شده بود، همين بود كه آنان اهل حلم هستند. هم چنين در اين باره بيان شد كه چون در آن زمان‏؛ شيعيان در نهايت ضعف و تحت فشار توهين و اذيت و ظلم ديگران بودند، اگر بردباري و شكيبايي نداشتند، مذهبشان را رها مي‏كردند. بنابراين براي اين‏كه بتوانند دين و مذهب خودشان را حفظ كنند، می‌بايست در مقابل ظلم‏ها و جفاهاي ديگران تحمل داشته باشند. پس اولين صفتي كه شيعيان بايد دارا باشند، همان حلم و بردباري است. و بعد از حلم بيان شده که آنان مردمان دانا و بزرگواري هستند. گاهي منش برخي از آدميزادها بسيار ضعيف است و به چيزهاي خيلي كوچك اهميت مي‏دهند و دنبال آن مي‏روند و اگر چيزي از آن‏ها سلب شود زود ناراحت مي‏شوند. به عبارتي برخي ضعيف النفس هستند. ولي كساني نيز هستند بزرگوارانه با ديگران برخورد مي‏كنند. اگر اهانت و توهيني هم به آن‏ها شود آن را نديده و نشنيده مي‏گيرند. در قرآن كريم در اوصاف متقين عبارت نُجَبَاءُ؛ آمده است. تا اين جا بخشي‏؛ از صفاتي كه اميرالمومنين(ع) در ابتدا براي شيعيانشان بيان كردند اشاره شد. در قسمت دوم اين روايت بيشتر روي سادگي زندگي شيعيان تكيه مي‏كنند. يعني آنان دلبستگي به دنيا و لذايذ و زخارف دنيا ندارند. يَا نَوْفُ شِيعَتِيَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا الْأَرْضَ بِسَاطاً؛؛ فرششان زمين است، يعني باكي ندارند از اين‏كه روي خاك بنشينند، آنان ؛ دنبال قالي ابريشمي نيستند. وَ الْمَاءَ طِيباً؛؛ اگر دسترسي به عطر و انواع ادكلن ندارند كه بدنشان را خوشبو كنند از آب استفاده مي‏كنند! وَ الْقُرْآنَ شِعَاراً؛؛ تكيه كلامشان قرآن است. از آن جا که آنان در بند شهرت، مقامات دنيوي و لذايذ دنيوي نيستند، در بين مردم هم شناخته شده نيستند و غالباً گمنامند. إِنْ شَهِدُوا لَمْ يُعْرَفُوا؛ اگر در مجلسي حضور پيدا كنند كسي آن‏ها را نمي‏شناسد، چون نخواستند خودشان را مطرح كنند. وَ إِنْ غَابُوا لَمْ يُفْتَقَدُوا؛؛ اگر بنا بوده در مجلسي حضور پيدا كنند و نيامدند كسي احوالشان را نمي‏پرسد كه فلاني چطور شد كه نيامد. شِيعَتِيَ الَّذِينَ فِي قُبُورِهِمْ يَتَزَاوَرُونَ وَ فِي أَمْوَالِهِمْ يَتَوَاسَوْنَ؛ درباره تفسير اين كلمه كه فِي قُبُورِهِمْ يَتَزَاوَرُونَ؛ شارحين بيانات مختلفي دارند. ترجمه‏اش اين است كه در قبرها همديگر را زيارت مي‏كنند. يك احتمال اين است كه آن قدر اين‏ها از جامعه فاسد كناره مي‏گيرند كه اگر هم مي‏خواهند با هم ملاقات كنند، قرارشان را در قبرستان مي‏گذارند؛ آنجا محل ملاقات و به اصطلاح پاتوقشان است. بعضي ديگر گفته‏اند آنقدر آنان در غربت به سر مي‏برند كه در اين دنيا دوستاني كه با هم رفت و آمد داشته باشند، ندارند. بنابراين آنان همديگر را در عالم برزخ می‌بينند.
وَ فِي أَمْوَالِهِمْ يَتَوَاسَوْنَ
؛ ؛ در روايات ديگري هم كه از حضرت صادق(ع) و ساير ائمه نقل شده است روي اين موضوع خيلي تكيه شده است كه شيعيان ما بايد مراقب برادران ديني‏شان باشند. اموالشان را با ديگران تقسيم كنند. يعني اگر مي‏بينند برادرشان احتياج به يك مالي دارد، آن را براي خودشان ذخير نكنند و اهل ايثار باشند. در بعضي روايات‏؛ ديگر آمده است: وقتي عده‌اي گفتند ما از شيعيان شما هستيم، فرمودند آيا اغنيايتان به فكر فقرايتان هستند؟ آيا در اموالتان مواسات داريد؟ عرض كرد نه؛ فرمود: پس چه شيعه‏اي هستيد؟
وَ فِي اللَّهِ يَتَبَاذَلُونَ؛
در راه خدا بذل و بخشش مي‏كنند. بايد گفت: بذل و بخشش به اين معنا نيست كه بايد ثروت كلاني وجود داشته باشد تا بذل و بخشش بكنند؛ بلکه آنان با دِرْهَمٌ وَ دِرْهَمٌ وَ ثَوْبٌ وَ ثَوْبٌ  به ياري می‌شتابند. و وقتي يكي از دوستانشان به پول مختصري احتياج دارد، او به همين اندازه، يعني يك درهم کمک می‌کند. بنابراين آنان گنجي را مبادله نمي‏كنند. اگر اين گونه بودند ديگر از شيعيان ما محسوب نمی‌شدند. در اين باره مرحوم مجلسي فرمودند: اگر اين گونه نبودند، پس: ليس بشيعة. بنابراين در اين بخش محور اين مطالب، ساده‏زيستي و گمنامي شيعيان بود. يعني شيعيان در فكر جمع‌آوري ثروت و به فكر جاه و مقام و شهرت نيستند. البته معنايش اين نيست كه حتما بايد از مال فرار بكنند يا به طور كلي از مقام كناره‏گيري كنند؛ بلکه منظور اين است كه آنان در بند دنيا نيستند و دلبستگي به مال و مقام ندارند.  

شيعه و خشم و طمع؟

در بخش سوم حضرت بيشتر روي اخلاق اجتماعي شيعه تكيه مي‏كند. شِيعَتِي مَنْ لَا يَهِرُّ هَرِيرَ الْكَلْبِ وَ لَا يَطْمَعُ طَمَعَ الْغُرَابِ؛؛ اين عبارت در چند روايت ديگر نيز هست. در اين روايت بر دو صفت مذموم که براي حيوانات است تكيه مي‏كند و مي‏گويد شيعيان ما از اين صفات مبرا هستند. نخست اينکه در بين حيوانات كه انسان مشاهده می‌کند، سگ اين خصوصيت را دارد كه بي‏‌دليل حمله مي‏كند. اين حيوان اگر كسي هم او را ؛ اذيت نكرده باشد، پارس و حمله می‌کند. بنابراين شيعيان اين اخلاق را ندارند كه آماده براي حمله به ديگران باشند يا ديگران را اذيت كنند و در فشار قرار دهند. دوم: صفت ديگري هم از پرندگان نقل مي‏فرمايند كه آن هم در بين شيعيان پيدا نمي‏شود. معروف است - به خصوص در بين عرب‌ها - ؛ كه حريص‏ترين حيوان كلاغ است. اين حيوان هر چه به دست بياورد جمع مي‏كند. حتي وقتي هم احتياج ندارد و گرسنه نيست، باز جمع و يا دفن و ذخيره مي‏كند. مي‏گويند روئيدن درخت‏هاي گردو، غالباً به اين دليل است كه كلاغ مي‏رود اين‏ها را از جاهاي‏ديگر مي‏دزدد و در جاي ديگر پنهان مي‏كند. آن گاه که به درخت گردويي در بيابان برمی‌خوريم، می‌پنداريم که آن خودرو است؛ ولي آن درخت همان است که كلاغ كاشته است. حال اين‏كه آدم بيش از نيازش جمع و ذخيره كند، مصداق اين حيوان است. شيعه آن چه را نياز ندارد جمع نمی‌كند. وَ لَا يَطْمَعُ طَمَعَ الْغُرَابِ. وَ لَمْ يَسْأَلِ النَّاسَ وَ إِنْ مَاتَ جُوعاً؛؛ در بعضي از روايات آمده كه شيعيان از دشمنان ما چيزي نمي‏خواهد. در اين‌جا مي‏گويد: وَ لَمْ يَسْأَل الناسِ؛ شايد لفظ ناس اشاره‌اي داشته باشد به مخالفين. يعني شيعيان هيچ وقت براي نيازهايشان از مردم چيزي نمي‏خواهند؛ حتي اگر از گرسنگي بميرند. يعني آن قدر عزت نفس دارند كه نياز خودشان را به كسي اظهار نمي‏كنند. قرآن کريم می‌فرمايد: يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ... لا يَسْئَلُونَ النّاسَ إِلْحافاً2؛؛ مؤمناني كه خدا را دوست دارند اين گونه‌اند که: وقتي فقير هم هستند خودشان را غني وانمود مي‏كنند و نمي‌گذارند ديگران فقر آن‏ها را بفهمند. اگر احتياجي هم داشته باشند به كسي اظهار نمي‏كنند. بر فقرشان صبر مي‏كنند تا خدا برايشان فرج بفرستد. البته در اين جا حاشيه‏هايي جزئي وجود دارد. زماني است كه انسان از شدت گرسنگي مشرف به مرگ، مي‏شود، در اين جا وظيفه شرعي‏اش است كه حتي از محرمات هم شده استفاده كند تا زنده بماند. وجوب اكل ميته براي خوف از مرگ را بعضي فتوا داده‏اند و جوازش قطعي، مسلم و اجماعي است. اگر حيات انسان در گرو اين باشد كه از چيز حرامي بخورد، در غير اين صورت از گرسنگي مي‏ميرد، حتماً بايد همان چيز حرام را بخورد. بنابراين اين روايت براي چنين مقامي نيست. اگر يك وقت زنده ماندن وظيفه شرعي شود و راه و چاره‏اي ديگر نباشد جز خوردن حرام يا درخواست از ديگري، طبعاً درخواست از ديگري مقدم است بر حرام‌خواري.
از ديگر ويژگي‌هاي اجتماعي شيعه اين است كه: إِنْ رَأَي مُومِناً أَكْرَمَهُ وَ إِنْ رَأَي فَاسِقاً هَجَرَهُ؛؛ ما در انتخاب دوست و رفيق و احترام يا بی‌احترامي به اشخاص معيارهايي داريم. معمولاً عموم مردم به ثروت‏مندان احترام مي‏گذارند. ولي به فقرا احترام نمي‏گذارند. يا به كساني كه مقام و پستي دارند احترام مي‏گذارند، ولي كسي را که پست و مقام ندارد اعتنايي نمي‏كنند. اما شيعيان ملاك احترام و بي‏احترامي‏شان ايمان و فسق است. شيعه اگر مومن با ايمان را ببيند؛ چه ثروت‏مند باشد، چه فقير، مقام و مسئوليتي داشته باشد، يا انسان گمنامي باشد، به او احترام می‌گذارد. لباس مندرس و موهاي ژوليده افراد ملاک نيست، بلکه ايمان است که ملاک است. بنابراين شيعيان ما اين گونه‌اند که: إِنْ رَأَي مُومِناً أَكْرَمَهُ؛ ملاك احترام به کسي را فقط ايمان می‌دانند نه پول ومقام اجتماعي. وَ إِنْ رَأَي فَاسِقاً هَجَرَهُ؛؛ اما وقتي با فاسقي مواجه مي‏شوند از او كناره‏گيري مي‏كنند، بي‏اعتنايي مي‏كنند. هَولَاءِ وَ اللَّهِ يَا نَوْفُ شِيعَتِي؛؛ به خدا قسم اين‏ها شيعه من هستند. حضرت علي(ع) هم چنين اضافه مي‏كند: شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ وَ قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ؛ مردم از شر اين‏ها در امان هستند و دل‏هايشان محزون است. پيشتر بيان شد که اين حزن، حزن براي آخرت است و به دليل عقب ماندن از سير معنوي است و آن هم در قلب است و ظهوري در ظاهر ندارد. درواقع شيعيان دلشان محزون است از اين‏كه چرا به مقامات عاليه نرسيده‏اند و از اولياي خدا عقب مانده‏؛ اند.
حَوَائِجُهُمْ خَفِيفَةٌ وَ أَنْفُسُهُمْ عَفِيفَةٌ؛
؛ نيازشان خيلي محدود است . با يك لقمه نان و يك لباس ساده‏؛ می‌توانند حاجتشان را برطرف كنند. اين طور نيست كه بايد با تشريفات ويژه‌اي زندگي‏شان اداره شود. وَ أَنْفُسُهُمْ عَفِيفَةٌ؛؛ شيعيان عزت نفس دارند و عفيف هستند. اخْتَلَفَ بِهِمُ الْأَبْدَانُ وَ لَمْ تَخْتَلِفْ قُلُوبُهُمْ؛؛ ممكن است بين شيعيان فاصله بيفتد، به خصوص آن زماني كه تعداد آنان كم بوده و در ضعف زندگي مي‏كردند؛ ولي دل‏هايشان هيچ وقت از هم جدا نيست. قَالَ: قُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُومِنِينَ جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ أَيْنَ أَطْلُبُ هَؤلَاءِ؟ آنگاه که اميرمؤمنان اين اوصاف را برشمرد، گفتم قربانت بروم اين گونه آدم‏ها را كجا پيدا كنم؟ قَالَ لِي فِي أَطْرَافِ الْأَرْضِ؛ حضرت فرمود: گوشه وكنار پيدا مي شوند. به قول خودمان جوينده يابنده است. بگرد پيدا مي‏كني. سپس براي اين‏كه او را دلداري دهد فرمود: يَا نَوْفُ يَجِيءُ النَّبِيُّ(ص) يَوْمَ الْقِيَامَةِ آخِذاً بِحُجْزَةِ رَبِّهِ جَلَّتْ أَسْمَاوهُ؛؛ پيغمبر اكرم(ص) روز قيامت دست به دامن خداست.
اين تعبير دست به دامن بودن، تعبير شايعي است، يعني فقط نظرش به خدا است و از او رحمت مي‏خواهد و او متصل به خداست. وَ أَنَا آخِذٌ بِحُجْزَتِهِ؛؛ من كه علي هستم، دامن پيغمبر(ص) را مي‏گيرم، وَ أَهْلُ بَيْتِي آخِذُونَ بِحُجْزَتِي؛؛ اهل‏بيت من، فرزندان و بستگان من دست به دامن من مي‏شوند، وَ شِيعَتُنَا آخِذُونَ بِحُجْزَتِنَا؛ و شيعيان ما هم دامان اهل‏بيت(ع) را مي‏گيرند.
پس شيعيان دامان اهل‏بيت(ع) و ائمه(ع) را، ائمه دامن من را می‌گيرند و من دامن پيغمبر(ص) را می‌گيرم و يک سلسله تشكيل مي‏شود. فَإِلَي أَيْنَ؟ وقتي اين‏ها به هم متصل شدند و دامن يکديگر را گرفتند، و مرتبط شدند به خدا، آن وقت به كجا مي‏روند؟ إِلَي الْجَنَّةِ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ؛؛ سه مرتبه فرمود به خدا قسم به سوي بهشت می‌رويم. اگر شيعه شديد و دامن اهل‏بيت(ع) را گرفتيد اين نتيجه‏اش است. خواندن اين احاديث باعث مي‏شود كه ما مقداري با فضاي فكري و ذهني ائمه اطهار و اهل‏بيت(ع) و شيعيان واقعي آشنا شويم. ببينيم براي آن‏ها چه چيزهايي ارزش بوده است. ائمه اطهار از شيعيانشان چه توقعي دارند؟ آيا آن بزرگواران توقع دارند که شيعيان پول جمع كنند، پست و مقام پيدا كنند، در بين جامعه شهرت پيدا كنند و اسم و رسم داشته باشند و عكسشان را به در و ديوار بزنند؟ يا خواسته‌‌هاي ديگري از ما دارند؟ احاديثي که نقل شد جملگي گوياي توقعات و خواسته‌هاي اهل بيت(ع) از شيعيان بود.


1. بحارالأنوار، ج 65، ص 191، باب «صفات الشيعة و أصنافهم».

2. بقره / 273.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org