قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

سيماي شيعيان (1)

آن چه پيش رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت الله مصباح يزدي(دامت بركاته)؛ در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 87/08/01 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

ادعاي باطل

اساس همه ارزش‌ها از ديدگاه دين، ايمان به خداست و حتي شرط تأثير ساير ارزش‌ها وجود ايمان به خداست و در مقابل، اساس همه ضد ارزش‌ها كفر به خدا و تكذيب آيات الهي است. وقتي ما اين‌گونه مطالب را مي ‏شنويم، زمينه‏اي فراهم مى‏شود براي اين‌كه به نوعي مبتلا به غرور شويم؛ يعني شيطان فوراً وسوسه مى‏كند که الحمدلله ما ايمان داريم و مشکلي نداريم. ما كافر نيستيم؛ پس اهل نجات هستيم! اين مسأله‌اي است كه قرآن برآن تاكيد كرده است. عده‌اي هستند كه ادعاي ارزش يا كمال مى‏كنند، ولي اين ادعايشان واقعيت ندارد. گاهي عده‌اي به خاطر منافع دنيوي، به دروغ ادعايي مى‏كنند. إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللّهِ1؛ اينها مى‏آيند و مى‏گويند: شهادت مى‏دهيم تو پيغمبر خدا هستي. البته خدا مى‏داند تو پيغمبر هستي؛ اما وَ اللّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ؛ اينها به دروغ چنين ادعايي مي‌کنند.
ما شيعيان اميرالمومنين كه ادعا مى‏كنيم شيعه هستيم، واقعاً علي(ع) را دوست داريم؛ ولي آيا واقعاً ما شيعه علي هستيم؟ اين از مواردي است كه شيطان انسان را فريب مى‏دهد و مى‏گويد: خداوند گناهان شيعيان را راحت مى‏آمرزد؛ پس خيالمان راحت است! نظير اين مسأله درباره محبت سيدالشهدا(ع)، عزاداري و گريه كردن بر آن حضرت است. در اين موارد به جا است انسان به روايات و تعاليم خود اهل بيت(ع) مراجعه كند. آيا صرف اين كه ما اميرالمؤمنين(ع) را قبول داشته باشيم، شيعه مى‏شويم؟ آيا همه فضائلي كه درباره شيعه هست، درباره ما هم صادق خواهد بود؟ وقتي انسان به روايات مراجعه مى‏كند، مى‏بيند مسأله اين گونه نيست. بسياري از ما فريب شيطان را مى‏خوريم. ولي ادعاهايي را که مى‏كنيم نمى‏توانيم اثبات كنيم. مى‏گويند اگر راست مى‏گوييد، بايد امتحان شويد و آثارش در شما ظاهر بشود. حال با ملاحظه بعضي از روايات مي‌خواهيم ببينيم ائمه معصومين(ع) از شيعيان چه انتظاري دارند.
بزرگان ما اين روايات را در مجموعه‌هايي گردآوري کرده‌اند که يکي از آن‌ها باب نوزدهم از جلد شصت و پنجم بحار با عنوان «باب صفات الشيعة و أصنافهم و ذم الإغترار»؛ است؛ باب صفات شيعه و اصناف آن‌ها و نكوهش مغرور شدن به تشيّع است.

نماز اول وقت و رازداري

عَنْ هَارُونَ عَنِ ابْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ امْتَحِنُوا شِيعَتَنَا عِنْدَ مَوَاقِيتِ الصَّلَوَاتِ كَيْفَ مُحَافَظَتُهُمْ عَلَيْهَا2؛ اگر مى‏خواهيد ببينيد كسي شيعه است يا نه، امتحانش كنيد. يكي از مواد امتحاني اين است كه آيا وقت نماز را خوب رعايت مى‏كند يا به دنبال كسب و كار است. ماده دوم اين که إِلَي أَسْرَارِنَا كَيْفَ حِفْظُهُمْ لَهَا عِنْدَ عَدُوِّنَا. اين مسأله، به‌خصوص در زمان صادقين -عليهما‌السلام- خيلي اهميت داشت. بنى‌عباس براي اين كه از موقعيت سياسي و اجتماعي بيشتري بهره‏مند شوند، به‏عنوان اين كه ما طرفدار اهل بيت هستيم عليه بنى‌اميه قيام كردند، و بخصوص از شيعياني كه در خراسان بودند و رهبرشان ابومسلم خراساني بود، استفاده كردند؛ به‏عنوان اين كه ما خودمان از اهل بيت هستيم و مقصود ما حمايت از اهل بيت است بسياري از مردم را از همين راه فريب دادند. ولي وقتي مسلط شدند و حكومت را كاملاً در دست گرفتند، كارهايي كردند كه حتي بنى‌اميه هم نكرده بود. در اين شرايط موقعيتي پيش آمد كه وجود تشيّع به خطر افتاد و امام باقر و امام صادق -صلوات‌الله‌عليهما- با تدبيري الهي سعي كردند اساس و كيان تشيّع را حفظ كنند. يكي از آموزه‏هايي كه باعث حفظ تشيّع شد تقيه بود؛ يعني در مواجهه با دشمنان، اعتقادشان را ظاهر نمى‏كردند، يا اگر هم شناخته مى‏شدند اختلافشان را با آنها اظهار نمى‏كردند. اين رفتاري بود كه خود اهل بيت(ع) داشتند و به شيعيانشان هم تعليم مى‏دادند. هر چند شاگردهاي خاصي داشتند، كه محرمانه آنها را تربيت مى‏کردند و حقايق را به آن‌ها مى‏گفتند؛ ولي تأكيد مى‌كردند كه اينها را بازگو نكنيد. مسأله تقيه و كتمان اسرار اهل‌بيت(ع) يك مسأله حياتي بود؛ و اگر اين نبود، من و شما امروز از تشيّع و اهل بيت(ع) چيزي نمى‏دانستيم. من اين مسأله را از روي تحقيق عرض مى‏كنم؛ شعار نيست. به بركت تقيه و دستوراتي كه اهل بيت در اين زمينه دادند، تشيّع در عالم باقي ماند. مى‏گويند: يكي از راه‌هاي شناخت شيعيان ما اين است كه ببينيد آيا اسرار ما را حفظ مى‏كنند؛ يا نه، افشاگري مى‏كنند و چون طاقت ندارند، اسرار را لو مى‏دهند و باعث مى‏شوند خون شيعيان ما ريخته شود و باعث مى‏شوند تشيّع را از بين ببرند.

مواسات

مسأله سوم اين كه رفتارشان با دوستانشان كه نيازمند هستند چگونه است؟ آيا ساير برادرانشان را در اموالشان شريك مى‏كنند؟ آيا اموال خودشان را در اختيار آنها قرار مى‏دهند و نياز آنها را برطرف مى‏كنند؟ تعبير خاصي در عربي هست که معادل فارسي آن را نداريم و آن «مواسات»؛ است. «مواسات»؛ غير از «مساوات»؛ است. يعني اين‌كه انسان دست و دلش باز باشد و كساني را كه حاجتي دارند مثل خودش حساب كند؛ فكر كند كه اموال و دارايي‌هايش براي آنها هم هست. انگار اموال خودش را براي ديگران هم مي‌داند و حاضر است در اختيارشان قرار دهد، تا نيازشان رارفع كنند. در حدي كه ديگران به اموال او نياز دارند مضايقه نداشته باشد. حتي در بعضي از روايات خطاب به شيعيان مى‏گويند: آيا بيشتر دوست داريد كه مالتان را براي خودتان صرف كنيد يا براي دوستانتان؟ شيعه بايد نسبت به برادرانش «مواسات»؛ داشته باشد، آنها را شريك مال خود بداند و در نعمتهايي كه خدا به او داده ديگران را هم شريك كند. اين از علائم شيعه است. در اين روايت سه علامت براي شيعه ذكر شد که علامت دوم بيشتر در آن زمان خيلي مهم بوده است و در اين زمان و به خصوص در کشور، مانند آن دوره احتياجي به اين نوع تقيه نداريم.

لَوْ عَلِمَ ابُوذَر...!

البته كتمان سر به معناي ديگري، هميشه مورد حاجت است. مراتبي از ايمان و معرفت اهل بيت وجود دارد كه كم كسي طاقت قبولش را دارد. چنين مراتبي را نبايد براي هر کسي گفت؛ چون مردم برداشت غلط مى‏كنند و موجب انحرافشان مى‏شود. روزي در حالي که نگاه پيامبر اکرم(ع) به اميرالمومنين بود، فرمودند: اگر نبود ترس از اينكه مردم درباره علي چيزي را بگويند كه نصاري درباره عيسي گفتند، من فضائل علي را آشكارا بيان مى‏كردم. ‏به زبان خودمان يعني ممکن است على‏اللهي ‌شوند. فضائل و مقاماتي هست كه حتي مثل ابوذري هم نمى‏توانست آن‌ها را درك كند. لَوْ عَلِمَ أَبُوذَرٍّ مَا فِي قَلْبِ سَلْمَانَ لَقَتَلَه3. حتي اصل مسأله ولايت و امامت را هم که قوام تشيّع به آن است، در آن زمان نمى‏بايست علني گفت و الا شيعيان را درو مى‏كردند. غير از اين مسأله كه بيشتر اختصاص به آن زمان دارد، دو‌؛ علامت ديگر براي ما خيلي مهم است: يكي مسأله نماز و ديگري مسأله «مواسات»؛ در مال است. ما بايد بدانيم اولياء دين، ائمه اهل بيت، آنهايي كه ما ادعاي محبت و پيروي از آنها را داريم، از ما چه توقعاتي دارند، و خود را با آن‌ها تطبيق دهيم.

شاحبند و ناحلند و ذابلند

روايت ديگريست از عمرو بن‌ابى‌المقدام كه چند روايت در اين زمينه نقل كرده است. اين مختصري از مطالبي است كه از ايشان نقل شده: عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ أَبِيهِ قَالَ قَالَ لِي أَبُو جَعْفَرٍ(ع) يَا أَبَا الْمِقْدَامِ إِنَّمَا شِيعَةُ عَلِيٍّ(ع) الشَّاحِبُونَ النَّاحِلُونَ الذَّابِلُونَ4؛ امام باقر(ع) مي‌فرمايند: شيعيان ما علاماتي دارند: علامت اول اين كه هر كسي با آنها مواجه مى‏شود اينها را رنگ پريده مي‌يابد. «شاحب»؛ يعني رنگ پريده. بعد مى‏فرمايد: لاغر هستند؛ النَّاحِلُون. الذَّابِلُون؛؛ لبهايشان خشك است. ذَابِلَةٌ شِفَاهُهُمْ، خَمِيصَةٌ بُطُونُهُمْ؛ شكم‌هايشان گرسنه، لبهايشان خشكيده و به‌هم چسبيده است. مُتَغَيِّرَةٌ أَلْوَانُهُمْ مُصْفَرَّةٌ وُجُوهُهُمْ؛؛ رنگ پريده هستند و صورتشان زرد رنگ است. چطور شده که اين گونه شده‌اند؟
ممكن است بعضي از نوجوان‌ها كه دل پاكي دارند، اين گونه روايات را كه مى‏شنوند سعي كنند گرسنگي و بي‌خوابي بكشند، تا رنگشان زرد و بدنشان لاغر شود، تا بشوند شيعه! توجه داشته باشيد که اينها اوصافي است كه جنبه غالبيت دارد؛ يعني مقصود از ذكر اين اوصاف ملزومات آن‌ها است. خود رنگ‌پريدگي هنر نيست؛ اما شيعيان از بس اهتمام به سحرخيزي و عبادت شب دارند، رنگ پريده هستند. مقصود اشاره به اين است كه شيعيان سحرخيز هستند، و آدم‌هاي پرخورِ شكم‏باره‏اي نيستند كه دائم به فكر خورن باشند. منظور اين است كه اين‌ها اهل شكم‏بارگي نيستند و فقط به اندازه لازم، از نعمت‌هاي خدا استفاده مى‏كنند. اين مطالب به قدري از ذهن ما دور است كه وقتي مى‏شنويم شايد تعجب كنيم. علت اين كه بنده تصميم گرفتم مقداري از اين روايات را بخوانم، اگر چه معلوم نيست به كدامش عمل كنيم، ولي دست کم بدانيم چيست. بدانيم اهل بيت(ع) چه چيزي را مى‏پسنديدند و در چه فضايي مى‏انديشيدند. إِذَا جَنَّهُمُ اللَّيْلُ اتَّخَذُوا الْأَرْضَ فِرَاشاً. وقتي هوا تاريك مي‌شود ما چه كار مى‏كنيم؟ بسياري از همان اول شب مى‏روند تفريح و شب گردي؛ تفريح شب براي جوان‌هاي امروز يكي از كارهاي عادي است. کساني كه در خانه هستند و حوصله ندارند بيرون بروند، مى‏نشينند پاي تلويزيون. اين فيلم تمام شد، يكي ديگر؛ از اين كانال به آن كانال تا آخر شب. يا بازار است، يا گردش يا تماشاي تلويزيون و فيلم و امثال اينها. چند درصد اين گونه نيستند؟! برنامه عمومي ما همين‏هاست. اما امام(ع) مى‏فرمايد: شيعيان ما، وقتي تاريكي فضا را گرفت، دنبال بستري مي‌روند كه استراحتي كنند تا بتوانند بعد به برنامه‏هايشان ادامه بدهند. به فكر اين نيستند كه روي تشك پر قو بخوابند. وَ اسْتَقْبَلُوا الْأَرْضَ بِجِبَاهِهِمْ؛ وقتي رفع خستگي شد، پيشانى‏هايشان را به زمين مي‌گذارند و به سجده مى‏روند. خدا به پيغمبرش هم چنين دستوري مى‏دهد؛ نمى‏گويد سجده طولاني کن؛ مى‏گويد شب درازي را به سجده بگذران؛ وَ مِنَ اللَّيْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَ سَبِّحْهُ لَيْلاً طَوِيلاً. شيعيان واقعي منتظرند شب و وقت خلوتي فراهم بشود تا از مردم جدا شوند و بروند سراغ محبوبشان. كَثِيرٌ سُجُودُهُمْ، كَثِيرَةٌ دُمُوعُهُمْ؛ هم زياد سجده مى‏كنند، هم بسيار اشك مى‏ريزند. كَثِيرٌ دُعَاوُهُمْ، كَثِيرٌ بُكَاوُهُمْ؛ راز و نيازشان با خدا طولاني است، گريه و اشك‌ريختنشان زياد است. يَفْرَحُ النَّاسُ وَ هُمْ مَحْزُونُونَ؛؛ مردم به شادي مى‏پردازند؛ اما آنها دل‌هايشان غمگين است و به فكر آخرت است. فكر اين كه چرا در کارمان كوتاهي كرديم. چرا مردم از دين روي گرداندند؟ چرا ارزش‌هاي اسلامي ضعيف شد؟ چرا دستاوردهاي انقلاب كم‏رنگ شده؟!

سيماي شما به شيعيان نمي‌ماند!

رُوِيَ أَنَّ أَمِيرَ الْمُومِنِينَ(ع) خَرَجَ ذَاتَ لَيْلَةٍ مِنَ الْمَسْجِدِ وَ كَانَتْ لَيْلَةً قَمْرَاءَ5. برنامه مسلمان‌ها اين بود: اول مغرب مى‏آمدند نماز مغربشان را در مسجد مى‏خواندند، بعد به خانه مي‌رفتند شام مى‏خوردند؛ سپس برمى‏گشتند و نماز عشايشان را به جماعت مى‏خواندند. باز، به خانه برمى‏گشتند، و مى‏خوابيدند. آن وقت‌ها كه چراغ برق و اين حرف‌ها نبود. به‌طور طبيعي اقتضاء مى‏كرد كه زود بخوابند. البته اهتمام هم داشتند به اينكه اول شب بخوابند تا سحر بتوانند به عبادت بپردازند. شبي حضرت امير(ع) بعد از نماز عشا از مسجد بيرون آمدند، و قاعدتاً بايد به منزل مي‌رفتند؛ ولي در آن شب مهتابي حضرت به خانه نرفتند. فَأَمَّ الْجَبَّانَةَ؛؛ به طرف يکي از محلات حركت كردند. لَحِقَهُ جَمَاعَةٌ يَقْفُونَ أَثَرَهُ؛؛ يك عده از شيعيان و دوستان، دنبال ايشان راه افتادند. فَوَقَفَ عَلَيْهِمْ؛ حضرت ايستاد و رو به اينها كرد؛ ثُمَّ قَالَ مَنْ أَنْتُمْ؟ و فرمود: شما كه هستيد؟ قَالُوا شِيعَتُكَ يَا أَمِيرَ الْمُومِنِينَ؛ گفتند ما شيعيان شما هستيم. فَتَفَرَّسَ فِي وُجُوهِهِمْ. حضرت به قيافه‏هايشان خيره شد. ثُمَّ قَالَ فَمَا لِي لَا أَرَي عَلَيْكُمْ سِيَماءَ الشِّيعَةِ؛؛ چطور شما مى‏گوييد ما شيعه هستيم؟ من علامت شيعه در شما نمى‏بينم، سيماي شما به شيعيان نمى‏ماند. قَالُوا وَ مَا سِيَماءُ الشِّيعَةِ يَا أَمِيرَ الْمُؤمِنِينَ؛ گفتند مگر شيعه چه قيافه‏ايي دارد كه ما نداريم، علامتش چيست؟ فَقَالَ صُفْرُ الْوُجُوهِ مِنَ السَّهَرِ؛ حضرت فرمود: رنگ‌هايشان از بيداري شب زرد شده. عُمْشُ الْعُيُونِ مِنَ الْبُكَاءِ؛ از بس از خوف خدا و شوق لقاء الهي گريه كرده‏اند چشم‌هايشان گود رفته است. حَدْبُ الظُّهُورِ مِنَ الْقِيَامِ؛ از بس براي نماز و عبادت ايستاده‏اند، پشتهايشان خميده شده. خُمُصُ الْبُطُونِ مِنَ الصِّيَامِ؛ از روزه‌ي بسيار شكم‌هايشان تهي و به پشت چسبيده است. ذُبُلُ الشِّفَاهِ مِنَ الدُّعَاءِ؛ از فرط دعا و ذكر خدا، لب‌هايشان خشكيده. عَلَيْهِمْ غَبَرَةُ الْخَاشِعِينَ؛ قيافه‏شان از خضوع و خشوعي كه دارند حالت غبارآلودگي و ژوليدگي دارد. فكر خودآرايي نيستند؛ اينها علامت شيعه است؛ شما كه اين گونه نيستيد چطور ادعا مى‏كنيد كه ما شيعه هستيم؟!
مشابه اين روايت از اصبغ بن نباته نقل شده و معلوم مى‏شود در ميان گروهي كه به دنبال حضرت راه افتادند يكي هم اصبغ بوده که فردي شناخته شده است؛ آن كسي كه در روز آخر عمر اميرالمؤمنين(ع) هم اصرار مى‏كرد كه كلماتي از ايشان بشنود و در آخرين لحظات هم از دوستان خاص اميرالمومنين بود. اصبغ مى‏گويد: خَرَجَ عَلِيٌّ ذَاتَ يَوْمٍ وَ نَحْنُ مُجْتَمِعُونَ؛؛ حضرت بيرون آمدند در حالي كه ما هم جمعي بوديم. فَقَالَ مَنْ أَنْتُمْ وَ مَا اجْتَِماعُكُمْ؛؛ حضرت فرمود: شما كه هستيد و براي چه جمع شده‏ايد؟ فَقُلْنَا قَوْمٌ مِنْ شِيعَتِكَ يَا أَمِيرَ الْمُومِنِينَ6؛ ما گروهي از شيعيانتان هستيم فَقَالَ مَا لِي لَا أَرَي سِيَماءَ الشِّيعَةِ عَلَيْكُمْ؟ پس چرا من قيافه شيعه در شما نمى‏بينم؟ فَقُلْنَا وَ مَا سِيَماءُ الشِّيعَةِ؟ فَقَالَ صُفْرُ الْوُجُوهِ مِنْ صَلَاةِ اللَّيْلِ. در آن روايت؛ صُفْرُ الْوُجُوهِ مِنَ السَّهَرِ.؛ بود «سَهَر»؛ يعني ‏بيداري؛ در اين روايت مى‏فرمايد مِنْ صَلَاةِ اللَّيْلِ؛ به خاطر اين كه نماز شب را طولاني مى‏خوانند، رنگشان زرد مى‏شود. عُمْشُ الْعُيُونِ مِنْ مَخَافَةِ اللَّهِ. آنجا داشت عُمْشُ الْعُيُونِ مِنَ الْبُكَاءِ، اينجا مى‏فرمايد: از ترس خدا گريسته‏اند و گريه موجب اين شده كه چشمهايشان به‌هم‌خوردگي پيدا كند.

کونوا لنا زيناً

عَنْ سُلَيَْمانَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ دَخَلْتُ عَلَي الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عِنْدَهُ نَفَرٌ مِنَ الشِّيعَةِ وَ هُوَ يَقُولُ؛ سليمان مى‏گويد رفتم خدمت امام صادق(ع) رفتم در حالي که عده‌اي از شيعيان در خدمتشان بودند و حضرت آنها را چنين نصيحت مى‏فرمود: مَعَاشِرَ الشِّيعَةِ كُونُوا لَنَا زَيْناً وَ لَا تَكُونُوا عَلَيْنَا شَيْناً؛؛ مايه زيور و زينت ما باشيد، نه مايه ننگ و بدنامي ما. قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً؛ با مردم خوشگو باشيد. سخن‌گفتنتان با مردم دلنشين باشد. خوب حرف بزنيد و به ‌صورت خوب ادا كنيد؛ با احترام و با ادب. وَ احْفَظُوا أَلْسِنَتَكُمْ. شايد همان‏طور كه مرحوم مجلسي هم اين احتمال را تقويت كرده‏اند، منظورشان همان حفظ لسان از اسرار باشد؛ ممكن هم هست از همه چيزهايي كه نبايد گفت، يعني زبانتان را از همه آفات زباني حفظ كنيد؛ وَ كُفُّوهَا عَنِ الْفُضُولِ وَ قُبْحِ الْقَوْلِ؛ (يا قَبيحِ الْقَوْلِ)؛ حرفهاي زيادي نزنيد و در چيزي كه گفتن و نگفتنش ضرورتي ندارد، زياده‌گويي نكنيد. از علائم شيعيان اين است كه كم حرف مى‏زنند. وقتي حرفي مى‏زنند اثر خوبي بر آن مترتب مى‏شود. موجب هدايت كسي مى‏شود. موعظه‏اي است يا اثر خوبي دارد؛ يا دست کم براي خدمت به ديگران و براي رضايت خداست.
اميدواريم خداي متعال به ما توفيق دهد كه معارف اهل بيت(ع) را بهتر ياد بگيريم و خوب‌تر عمل كنيم.


1. منافقون / 1.

2. بحارالأنوار، ج 65، ص 149، باب 19.

3. بحارالأنوار، ج 2، ص 190، باب 26، «أن حديثهم(ع) صعب مستصعب».

4. بحارالأنوار، ج 65، ص 149، باب 19.

5. بحارالأنوار، ج 65، ص 150، باب 19.

6. بحارالأنوار، ج 65، ص 151، باب 19.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org