مشکات

عامل اصلي تکامل که موجب لياقت انسان براي دريافت عالي‌ترين رحمت‌ها و فيوضات الهي مي‌شود، همان است که در لسان شرع، «عبادت» ناميده شده است. يعني انسان بيابد که از خود چيزي ندارد و از خود چيزي نمي‌تواند داشته باشد و هر خيري به او برسد، از خداي متعال است؛ حقيقتي که در يک مسير بسيار طولاني، امکان تحقق دارد و طيف گسترده‌اي از مراحل را، هم از لحاظ عرضي و هم از لحاظ طولي، در برمي‌گيرد.

سخنرانی‌های سال1398؛  بلاها و شرور؛ زمینه امتحان‌های جدید

اخبار

1
2
3
4
5
6
7
8
9

جدیدترین سوالات

آيه و سوره‌هايي كه در مورد جهنم بر پيامبر (ص) نازل شده و ايشان را متاثر نمود چه مي‌باشد؟

همة آيات عذاب، پيامبر اعظم(ص) را متأثر مي‌کرد، بخصوص آيه 23 سوره‌ی فجر كه مي‌فرمايد: «؛ و‍َ جيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الإِنْسانُ وَ أَنّي لَهُ الذِّكري»؛ . در تفسير شريف مجمع البيان ( ج10، تحقيق علامه شعراني، ص 487 ) ذيل اين آيه حديثي به اين مضمون آمده است: هنگامي که اين آيه نازل شد، حال پيامبر(ص) دگرگون شد تا آنجا که آثار آن در چهره‌اش نمايان گشت. اصحاب از مشاهده وضعيت پيامبر(ص) سخت نگران شدند و برخي از آنان نزد علي _عليه‌السلام_ رفته، عرض کردند امر مهمي رخ داده که اين آثار را در پيامبر مشاهده کرديم؟ علي -عليه‌السلام- به سوي آن حضرت شتافت و آن حضرت را از پشت سر در بغل گرفت و ميان دو کتفش را بوسيد و عرض کرد: اي رسول خدا، پدر و مادرم فدايت باد امروز چه رخ داده است [ که اينگونه متأثر شده‌ايد]؟ آن حضرت فرمود: فرشته وحي آمد واين آيه شريفه را بر من تلاوت کرد؛ از او پرسيدم جهنم چگونه...

آيا مي‌توان گفت ادراک حسي از سنخ علم حصولي نيست بلکه از يک جهت مانند ديگر حالات نفساني است.

(ادامه سوال:به اين معنا که يک مرتبه‌اي از روح در اثر تاثيرات مادي منفعل مي‌شود که ما اين انفعال را مثلاً سفيدي مي‌ناميم. بنابراين ادراک حسي يک يافت بسيط ومشاهده بسيط است و تصور و تصديق و موضوع و محمول و نيز نسبت حکميه در آن راه ندارد. و ارتباط ادراکات حسي با اشياي خارجي ارتباط علي و معلولي است نه ارتباط مفهوم و مصداق. همراه اين حالت که با علم حضوري درک مي‌شود تصورات خيالي و عقلي از آن گرفته مي‌شود که بر روي آنها حکم مي‌کنيم و از آنها قضيه مي‌سازيم. اين تصورات خيالي و عقلي هم با مقايسه حاصل مي‌شود يعني مثلاً وقتي که يک کتاب زردي (البته زردي در خارج وجود ندارد) در روي ميز جلوي چشم ما باشد در اثر اشعه‌اي که از کتاب منعکس مي‌شود در يک مرتبه‌اي از نفس پديده‌اي به وجود مي‌آيد که زرد مي‌ناميم و همراه آن پديده ديگري هم در همان مرتبه نفس در اثر اشعه‌اي که از ميز منعکس مي‌شود که مثلاً سبز مي‌...

در كتاب آموزش فلسفه، در باب شناخت شناسي فرموده‌ايد كه مفهوم وجود از قبيل مفاهيم ثانية فلسفي است. و مفاهيم ثانية فلسفي مستقيما ما بازاء خارجي ندارند بلكه فقط منشأ خارجي دارند. اما در بخش وجود شناسي، بحث اصالت وجود و ماهيت، مي فرماييد كه اصالت از آن وجود است و آن كه متن خارج را پر كرده، وجود است؛ و ماهيت امري است اعتباري. با توجه به اين دو مطلب، اين تعارض را چه‌گونه حل كنيم؟ اگر وجود از قبيل مفاهيم فلسفي است و فقط منشأ خارجي دارد، چطور وجود اصيل مي‌شود و در خارج مصداق و ما بازايي دارد و ماهيات امري اعتباري مي‌شوند؟ چرا مفاهيم ماهوي، مفاهيم اولي شمرده مي شوند و مستقيما به مفاهيم ماهوي ما بازاء خارجي نسبت داده مي شود؟

آنچه اعتباري است مفهوم انتزاعي وجود است، و آنچه اصالت دارد حقيقت عيني وجود است که تنها با علم حضوري درک مي‌شود و اين دو مطلب با هم تنافي ندارند، چنان که مفهوم واجب‌الوجود مفهومي انتزاعي است ولي حقيقت واجب، حقيقي‌ترين حقايق و حقيقت‌بخش همه حقايق است. اما نکته‌اي که موجب مي‌شود مفاهيم ماهوي از مفاهيم اولي شمرده شوند...

دنيا محلي مي‌باشد که در آن انسان مي‌تواند به تکامل برسد يا پيشرفت نمايد يا پس رفت نمايد و به طور کلي و خلاصه مي‌تواند مسيري را طي نمايد.حال به فرض شخصي بعد از مرگ توانست به بهشت راه پيدا کند، طبق اوصافي که از بهشت هست آنجا باغهائي زيبائي دارد، درختان و نهرهائي رويائي دارد، و خداوند نيز وعده داده است که آدمي تا ابد در اين مکان به خوشي به‌سر خواهد برد. حال سئوال اينجاست آيا انسان در چنين محيطي لحظات را به بطالت نخواهد گذراند؟ در چنين مکاني بخشش -نيکوئي-گذشت -ايثار-مهرباني و غيره معني ندارد، در صورتي که اينان از صفات الهي انسان هستند. اگر بگوئيم که انسان در بهشت به عبادت دست خواهد زد که مانند فرشتگان مي‌گردد و آنان مقامشان از انسان کمتر است و انسان نبايد تنزل کند.

پاره‌اي از ارزش‌ها مشروط به شرايط خاصي است که تنها در عالم دنيا فراهم مي‌شود، مانند: ايثار، ظلم‌ستيزي و نظاير آنها. اما در جهان آخرت که ظالمان به سرانجام خود رسيده‌اند و عملاً‌ ظلمي وجود ندارد، جايي براي جهاد و مبارزه با ظلم و ظالم نخواهد بود. چنان که هر کسي مستحق...

آيا تسليم شدن در برابر خدا اجباري است؟

اجبار دو معنا دارد: 1) اينکه انسان تکويناً قدرت مخالفت با چيزي را نداشته باشد، چنان که شخص نيرومندي فرد ضعيفي را بر خلاف ميلش به سويي بکشاند. چنين اجباري در پرستش و اطاعت از خدا معقول نيست و قرآن صريحاً مي‌فرمايد: «فمن شاء فليؤمن و من شاء فليکفر»؛ 2) به معناي الزام قانوني است. به اين معنا همه قوانين الزامي ، داراي چنين مفادي خواهند بود، و قوانين الزامي اسلام هم يکي از آنها است. و همان‌گونه که مخالفت با قوانين عادي کشورها در مواردي کيفرهاي قانوني را به دنبال دارد، مخالفت با احکام اسلام هم چنين کيفرهايي دارد که در قرآن کريم به آنها اشاره شده است.

آيا مي توان اهل بيت را کاملترين انسانها ناميد يا بايد آنان را انسان کامل بناميم وآيا اين دو با هم متفاوتند؟

به عقيده شيعه، اهل بيت (چهارده معصوم) ـ‌عليهم السلام‌ـ کاملترين انسان‌ها هستند و طبعاً انسان کامل هم خواهند بود.

خلافت امير المومنين امريست تفويضي از جانب حضرت حق و انتصابيست من عند الله، پس چرا حضرت بارها فرمودند که من هيچ رغبتي به اين خلافت ندارم؟ امري که از جانب خداوند است چرا حضرت رغبتي نداشتند؟

امامت مقامي مقدس و الهي است که خداي متعال به ائمه اطهار ـ‌عليهم السلام‌ـ عطا فرموده است و از لوازم آن فرمانروايي بر اجتماع است؛ چيزي که بر سر احراز آن خون‌ها ريخته شده و نيروهاي فراواني صرف شده و مي‌شود. حضرت اميرالمؤمنين ـ‌سلام الله عليه‌ـ براي دفع اين توهم که ايشان هم مانند دنياپرستان درصدد احراز چنين پستي بوده‌اند، مي‌فرمايند: فرمانروايي بر شما به عنوان يک مقام دنيوي براي من ارزش لنگه کفشي کهنه را ندارد، و بعد اضافه مي‌فرمايند: مگر اينکه حقي را به صاحبش برسانم يا باطلي را محو کنم.

چرا می گوييم خدا «صمد» است و نمی تواند محدود باشد؟ چرا می توان خدايی داشت که ذاتاً نامحدود است، ولی نمی توان خدايی داشت که ذاتاً - نعوذ بالله - محدود باشد؟

در جاي خودش(در حکمت متعاليه) ثابت شده است که محدوديت علامت نياز است و واجب‌الوجود نيازي ندارد. اما فرض واجب‌الوجود محدود، فرض متناقض است. زيرا فرض آن بازگشت به فرض بي‌نيازِ نيازمند است. براي توضيح بيشتر مي‌توانيد به آموزش فلسفه، جلد 2، درس 33 و 62 مراجعه کنيد.

من در طول دوران تحصيل سوالات زيادی در باره دين اسلام داشتم و هنوز هم دارم. من به هيچ وجه نمی‌خواستم کورکورانه پيرو دين پدرانم باشم. سوال من از شما اين است که آيا می‌توانم سوالهايم را از شما بپرسم ؟ من بر اين باور هستم که هر کس حق پرسيدن و فرا گرفتن را دارد تا آنجائيکه بی حرمتی به اعتقادات ديگران نکند. مگر نه اينکه دين برای آگاه کردن است؟ نه برای سرکوب کردن!

الف ـ سوال کردن در صورتي که به انگيزه کشف حقيقت باشد نه تنها اشکالي ندارد بلکه کاري بسيار ارزشمند است. ب ـ اگر قرار باشد هر فردي سوالات خود را شفاهاً يا کتباً مطرح کند و جواب تفصيلي دريافت کند بايد هزاران کادر مجهز به امکانات کافي براي اين کار فراهم شود که عملاً ميسّر نخواهد بود. ج ـ راه عقلايي براي يافتن پاسخ سؤالات، مراجعه به کتابها و مقالات مربوط است، و شما مي‌توانيد براي هر دسته از سؤالات خود کتاب مناسبي را شناسايي و مطالعه کنيد. شايد ما هم بتوانيم در معرفي چنين کتابهائي به شما کمک کنيم. د ـ اتفاقاً اگر سؤال جديدي داشتيد که جواب آن را در کتابهاي مربوط نيافتيد مي‌توانيد از اشخاص يا سايت‌هاي...

يکي از سوالاتي که از سوي طرفداران پلوراليسم مطرح مي شود اين است که اصولا ما چگونه مي توانيم بگوييم که خداوندي که هادي است فقط يک گروه را هدايت نموده و ديگران از اين نعمت خداوند بي بهره اند و همچنين چگونه ميتوانيم بر اين عقيده مصر باشيم که حقيقت تنها از ان ماست؟

درباره پلوراليسم دو سؤال وجود دارد: 1ـ آيا در هر مسأله‌اي يک حقيقت وجود دارد يا حقايق متعدد؟ مخالفان پلوراليسم معتقدند هر مسأله تنها يک پاسخ صحيح دارد. مثلاً توحيد حق است و شرک باطل. 2ـ آيا فقط کساني که دين صحيح را شناخته‌اند از عذاب ابدي نجات خواهند يافت؟ جواب اين است که کساني که تلاش کرده‌اند و نتوانسته‌اند حقيقت را بشناسند و در حدي که توانسته‌اند عمل کرده‌اند، اهل نجات خواهند بود.

خداوند در قرآن مي‌فرمايند: وليحکم اهل الانجيل بما انزل الله فيه سوال: مگر انجيل در زمان پيامبر تحريف شده نبود؟ پس چرا قران به مسيحي‌ها دستور مي‌دهد که بر اساس آن حکم کنند؟

اين دستور قرآني دليلي بر تحريف نشدن انجيل نيست؛ زيرا برخي احكام تورات در همين اناجيل موجودْ امضا شده و از قول حضرت مسيح(ع) آمده است که من نيامده‌ام تورات را نسخ کنم بلکه آمده‌ام تا آن را کامل کنم. (انجيل متٌي، باب 5، بند 17) در قرآن آمده است که: «وَ كَتَبْنا عَلَيْهِمْ فِيها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ‏(مائده / 45)». اين حكم در تورات موجود(سفر خروج، باب 21، بندهاي 24 – 25) آمده است؛ انجيل متي(باب 5، بند 38) نيز آن را از قول مسيح(ع) نقل كرده و بدون اين‌كه آن را باطل كند، توصيه‌اي اخلاقي را به آن افزوده است.

رابطه قضا وقدر در مدرنيته ونوسازي چگونه است؟

اعتقاد به قضا و قدر (به معناي صحيح آن) منافاتي با هيچ‌گونه فعاليت فردي و اجتماعي ندارد، و همه انسان‌ها مسؤوليت دارند ارزش‌هاي الهي را در رفتارهاي فردي و اجتماعي خود رعايت کنند. براي توضيح بيشتر معناي قضا و قدر به اين منابع رجوع کنيد: ـ آموزش عقايد، درس 19، ص 151. ـ آموزش فلسفه، ج 2، درس 69، ص 441. ـ معارف قرآن، ج 1، خداشناسي، ص 202 و 215.

1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12