قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

بسم‌الله الرحمن الرحیم

چیستی ملاقات با خداوند و حرکت به‌سوی او (2)

تا ملاقات خدا(2)

 

آن چه پيش رو داريد گزيده اى از سخنان حضرت آية اللّه مصباح يزدى(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبرى است كه در تاريخ 30/7/1384 مصادف با شب 19 رمضان 1426 ايراد فرموده اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ1؛

«اى انسان؛ تو با زحمت و رنج به سوى پروردگارت حركت مى كنى و او را ملاقات خواهى كرد».

همان طور كه گفته شد: هر گونه تغيير تدريجى را حركت مى نامند؛ بنابراين تحول تدريجى در روح انسان حركت هم است و اگر به سوى خدا باشد، مى توان گفت كه ما در حال حركت به سمت خدا هستيم. واژه لقاء و ملاقات در جايى به كار مى رود كه دو چيز از هم فاصله داشته باشندو سپس به هم برسند. در آيه مذكور كه مى فرمايد: «تو خدا را ملاقات خواهى كرد»، فرض بر اين است كه اكنون از خدا دور هستى و زمانى او را ملاقات خواهى كرد. ظاهراً اين ملاقات، عام و متعلق به همه انسان ها است كه در روز قيامت با خدا خواهند داشت؛ ولى ملاقات ويژه اى كه به اولياى خدا تعلق دارد. آرزوى اولياى خدا و پيشوايان معصوم(عليهم السلام)در دعاها و مناجات ها رسيدن به اين لقاء ويژه است. در تعبيرات قرآنى كه درباره ملاقات با خدا داريم، همه جا «رب»؛ و «اللّه»؛ به صورت مفعول است: كه مصدر به آن اضافه شده است: «لقاء اللّهْ»؛ «لقاء ربكم»؛ پس انسان است كه دارد به طرف خدا مى رود و او را ملاقات مى كند. بر اساس قرائن، اين ملاقات در قيامت است. حال اين پرسش مطرح مى شود كه پس چگونه بر اساس آيات قرآنى كسانى در روز قيامت از ملاقات با خدا ممنوع هستند؟! «كَلاّ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذ لََمحْجُوبُونَ»2؛ كفار و گردن كشان در روز قيامت با خدا ملاقات ندارند؛ در حالى كه بر اساس آيه پيشين، همه انسان ها خدا را ملاقات خواهند كرد. احتمالاً ملاقات با نديدن منافات نداشته باشد؛ براى نمونه يك فرد نابينا كسى را ملاقات مى كند، ولى او را نمى بيند. اما نكته اين كه عالم قيامت عالم ملاقات با خدا معرفى شده اين است كه در بينش قرآنى عالم دنيا عالم حجاب و عالم آخرت عالم ظهور حقايق است چنان كه مى فرمايد: لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَة مِنْ هذا فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ3؛ بنابراين آيه شريفه، به برخى انسان ها گفته مى شود تو از اين مطلب غافل بودى، البته ديگران هم نمى ديدند، مگر اوحدى از اولياء خدا، اما تو نه تنها نمى ديدى، بلكه نسبت به اين حقيقت غافل هم بودى، اما حالا كه وارد اين عالم شدى پرده را از جلوى چشم تو كنار زديم. نمى فرمايد: يك چيز جديدى خلق كرده ايم، بلكه مى گويد: پرده را از جلوى چشمت كنار زديم. نتيجه اش اين شد كه چشمت تيزبين شده و خوب مى بيند! آن وقت اينان مى گويند: رَبَّنا أَبْصَرْنا وَ سَمِعْنا فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صالِحاً إِنّا مُوقِنُونَ4؛ پروردگارا، ديديم آن چه پيغمبران به ما خبر دادند و قبلاً خبرش را شنيده بوديم و باور نمى كرديم، حالا ديگر ديديم و شنيديم و يقين كرده ايم، اما آن يقين ديگر متأسفانه هيچ ارزشى ندارد؛ چون يقينى جبرى است؛ چنان چه اگر آن يقين جبرى در دنيا هم حاصل مى شد سودى نداشت همان طور كه قرآن مى فرمايد: اِن نشأ نُنَزِّلْ عليهم مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ5؛ آن يقينى ارزش دارد كه شخص با اختيار كسب كند، درس بخواند، فكر كند و از كلمات انبياء و اولياء استفاده كند تا به يقين برسد، البته صرف اينها هم آدم را به يقين نمى رساند، بلكه بايد عمل انسان با علمش همخوانى داشته باشد تا يقين پيدا كند، والا مفاهيمِ تنها خيلى نقش تعيين كننده اى ندارد. بنابراين كسانى هستند كه در روز قيامت با خدا ملاقات مى كنند، ولى او را نمى بينند و از اين وضع رنج مى برند و اتفاقاً بايد اين گونه باشد. اگر انسان احساس عطش نكند، از بى آبى درد نمى كشد، هرچند بدنش به آب نياز داشته باشد. چند بار در عمرمان اتفاق افتاده كه از دورى خدا رنج ببريم، آه بكشيم و گريه كنيم؟ در اين جهان نياز به ملاقات خدا را درك نمى كنيم؛ ولى در عالم قيامت همه، اين نياز را درك مى كنند. بالاترين لذت انسان اين خواهد بود كه يك كلمه سخن خدا را بشنود. آن قدر احساس نياز مى كند كه اگر نشنود از هر آتش جهنمى برايش سوزان تر خواهد بود. وقتى خدا مى خواهد از شدت عذاب برخى انسان ها سخن بگويد، اشاره مى كند كه اين ها كسانى هستند كه خدا در روز قيامت به آن ها نگاه نمى كند و با آن ها حرف نمى زند. اين عالم جاى ملاقات با خدا و شنيدن سخن او نيست، در نتيجه احساس نياز نمى شود؛ ولى آخرت عالمى است كه انسان ها اين نياز را درك مى كنند و نمى يابند، آن وقت مى سوزند. در اين جا اين پرسش مطرح مى شود كه چرا اين جهان، جاى ملاقات نيست؟ در پاسخ بايد گفت: در اين جهان انسان ها بايد با اختيار و انتخاب خودشان راه درست را برگزينند و بپيمايند تا به كمال مطلوب برسند. اگر همه حقايق دين در اين جهان به گونه اى بود كه هيچ كس نتواند آن را انكار كند، تكليف و امتحان معنا نداشت. اين عالم براى همين است كه افراد جوهر ذات خود را نشان دهند و خوب و بد روشن شود: الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً6؛ پس اين جهان بايد همراه با جهل و ابهام باشد؛ هدف از آفرينش انسان از بين نرود؛ ولى هنگامى كه آزمايش پايان يافت، لزومى ندارد كه حجاب باشد. به همين سبب وقتى از اين عالم مى رود، به تدريج پرده ها برداشته مى شود. اهل برزخ، چيزهايى مى بينند كه در اين جهان نمى ديدند. البته كسانى هستند كه خدا گاهى پرده را از چشمشان بر مى دارد و آن چه را كه در برزخ بايد ديده شود در همين جا مى بينند؛ اين ها استثناء است. مى فرمايد:يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الاْخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ7؛ اين چيزى كه مردم مى بينند ظاهرى است؛ باطنى هم دارد كه از آن غفلت دارند. إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً8؛ آن هايى كه اموال يتيمان را به ناحق مى خورند گمان مى كنند لذت آور است، غافل از اين كه آتش مى خورند! دنيا زدگان غافل هستند و غفلت داشتن با نديدن متفاوت است. بنابراين نسبت دنيا به آخرت شبيه نسبت ظاهر به باطن است. در قيامت، پرده ها كنار مى رود؛ يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ9؛ آن چه در دل ها نهفته است آشكار مى شود: يَومُ هُمْ بارِزون لا يَخْفى عَلَى اللّهِ مِنْهُمْ شَيْء فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ 10ـ وَ بَرَزُوا لِلّهِ جَمِيعاً11؛ بنابراين بين ما و حقيقت پرده است؛ ولى ما با سرعت در حال حركت به سوى آخرت هستيم. هر روزى كه از عمرمان مى گذرانيم، يك گام به آخرت نزديك مى شويم البته اين سير براى ما چندان آسان نيست.؛ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي كَبَد12؛ زندگى در اين جهان، همراه با رنج است. ويژگى بهشت اين است كه هيچ رنجى در آن نيست. وقتى وارد آن جهان شويم و پرده ها برداشته شود، مى فهميم كه با چه كسى طرف هستيم. در اين جهان قدرت هاى گوناگونى وجود دارند؛ به همين جهت در جهان آخرت پرسيده مى شود: لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ13؛ امروز قدرت در دست كيست؟ هيچ جوابى داده نمى شود جز للّهِ الْواحِدِ الْقَهّارِ14؛ يك قدرت يگانه هست كه همه چيز را در قبضه خودش دارد، آن هم اللّه است. آن جا روشن مى شود كه سر و كار همه با اللّه هست و هيچ كس ديگر كاره اى نيست. آن جا عالَم ملاقات با خدا است؛ البته خداوند متعال همه جا هست: فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ ان الله واسع عليم.15؛ وَ هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ و هو الحكيم العليم16؛ ولى اين جا ما با خدا ملاقات نداريم، در آن جهان است كه همه بايد با خدا ملاقات كنند؛ البته برخى از آن ملاقات چنان غرق در لذت مى شوند كه خودشان را هم فراموش مى كنند، گروهى هم مانند تشنه اى هستند كه چندين روز آب نخورده است و براى يك جرعه آب خنك، بى تابى مى كند؛ ولى على رغم رسيدن به آب به او آبى نمى دهند! چه سوزى دارد؟! احساس تشنگى مى كند، آب هم هست؛ ولى نمى تواند بخورد. پس معناى يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ17؛ مى تواند اين باشد كه زندگى ما يك سفر است. در عالمى واقع شده ايم كه ذاتش عين حركت است. اگر همه چيز ثابت بود، سير و حركت معنا نداشت. بنابراين، اين عالم عين حركت است. در اين عالم آفريده شده ايم تا زمينه حركت و سير فراهم باشد؛ زيرا عالم ثبات كه جاى سير نيست، اما مهم اين است كه جهت حركت همه به سوى خدا است چرا كه مى فرمايد: اَلا اِلَى الله تَصيرُ الاُمور.18

پى نوشت:


1؛ انشقاق، 6

2؛ مطففين، 15

3؛ ق، 22

4؛ سجده، 12

5؛ شعرا، 4

6؛ ملك، 2

7؛ روم، 7

8؛ نساء، 10

9؛ طارق، 9

10؛ غافر، 16

11؛ ابراهيم، 21

12؛ بلد، 4

13؛ غافر، 16

14؛ همان

15؛ بقره، 155

16؛ زخرف، 84

17؛ انشقاق، 6

18؛ شورى، 53

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org