قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

بسم‌الله الرحمن الرحیم

امید به لقای خداوند و راه دستیابی به آن

تا ملاقات خدا(5)

آن چه پيش رو داريد گزيده اى از سخنان حضرت آية اللّه مصباح يزدى(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبرى است كه در تاريخ 3/8/1384 مصادف با شب 22 رمضان المبارك 1426 ايراد فرموده اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

گفتيم كه صاحب نظران درباره ملاقات با خدا دو نظر كلى دارند: 1. ملاقاتى عمومى كه كافر و مؤمن با ورود در عالم آخرت آن را درك خواهند كرد. 2. ملاقاتى كه با رؤيت الهى و حتى وصال همراه است؛ اگر بخواهيم در همه مواردى كه اين تعبير آمده معناى دوم را تطبيق دهيم با ظاهر آيات سازگار نيست ؛ ولى مى توانيم اين معنا را به عنوان مدلول اشاره استفاده كنيم. به هر حال، بر اساس مدلول ظاهرى آيات، مراد از لقاء الهى اين است كه انسان با ورود در عالم آخرت حضور خدا را درك مى كند ولى لزومى ندارد كه حتماً از آن لذت ببرد مانند نابينايى كه با شخصى ملاقات مى كند ولى چون او را نمى بيند، لذتى هم از اين ديدار نمى برد. آيات فراوانى داريم كه كفار در قيامت نابينا محشور مى شوند: قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمى وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسِيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى1؛ اگر بر اساس استظهار ما، لقاء عام مراد باشد، معناى اين آيه چيست: فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً2؛ كسانى كه به لقاء الهى اميد دارند بايد عمل صالح انجام دهند و هيچ شركى به خدا نورزند. معنا ندارد كه بگويند: اميدواريم به آن نائل بشويم، بلكه بايد يقين به ملاقات داشته باشند؛ يعنى ممكن است كسانى هم اميدى به اين ملاقات نداشته باشند. پس اين مى تواند تأييدى بر همان لقاء عرفانى باشد كه مخصوص اولياى خدا است و همه نمى توانند اميدى به نايل شدن به آن داشته باشند. ولى اين تنها نمى تواند دليل قاطعى براى مطلب باشد؛ زيرا در بسيارى از آيات درباره آخرت و همين طور لقاء الهى، تعبير به ظن شده است: قالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللّهِ كَمْ مِنْ فِئَة قَلِيلَة غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ3؛ بر اساس ديدگاه بسيارى از مفسران ظن در اين موارد به معناى علم است، چرا كه انسان بايد نسبت به آخرت يقين داشته باشد: وَ بالاخره هُمْ يُوقِنُونَ.4؛ انَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً5. اين معنا مقدارى تحكم آميز به نظر مى رسد؛ چرا كه ظن در مقابل علم است.؛ وَ ما أَظُنُّ السّاعَةَ قائِمَةً6؛ إِنْ نَظُنُّ إِلاّ ظَنًّا وَ ما نَحْنُ بِمُسْتَيْقِنِينَ7؛ اين آيه ظن را ثابت و يقين را نفى مى كند. تعبير ظن به قيامت در اين جا از اين باب است كه مى خواهد اقل مراتب احتمالى را كه در رفتار انسان مفيد و مؤثر است، مطرح كند، زيرا ظن، احتمال راجح است، خواه به حد علم برسد و خواه نرسد. مى خواهد بگويد: همان رجحانش كافى است، ولى بدين معنا نيست كه نبايد علم داشته باشيم قالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللّهِ8؛ يعنى اگر آدم به آخرت ظن هم داشته باشد، بايد رفتارش با ديگران فرق كند. ظن به حساب هم كافى است تا انسان دست و پايش را جمع كند. بنابراين ظن در اين جا همان احتمال راجح است، البته با اين ويژگى كه قيدِ به حدّ يقين نرسيدنِ آن را در نظر نگيريم ؛ به عبارت ديگر ظن در اين آيه احتمال راجح است اعم از ظن اصطلاحى و علم؛ بنابراين كسى اميد به آخرت دارد كه دست كم به آخرت ظن داشته باشد و همين براى خروج انسان از بى بند و بارى و بى اعتنايى كافى است. ممكن است آيه، دلالتِ اشاره هم داشته باشد. توضيح اين كه: گاهى معناى آيه، ذو مراتب است؛ در آغاز مرتبه اى از آن به نظر مى آيد كه البته صحيح است و نمى توان انكار كرد، ولى كسانى كه اهل دقت هستند، از همان معنا لطايف ديگرى برداشت مى كنند كه بطن آن به شمار مى آيد. براى نمونه با توجه به معناى ظاهرى عبادت، كسى را خداپرست مى دانيم كه نماز مى خواند و در برابر خدا تعظيم مى كند. «اياك نعبد»9؛ يعنى نمازمان را براى تو مى خوانيم، نه براى بت ها، هر چند نمازى دست و پا شكسته و بى روح باشد. اين معنا از عبادت، سطحى ولى صحيح است. با تأمل در مفهوم عبادت، به معناى لطيف ترى مى رسيم؛ يعنى حركات و سكنات شخص نبايد حيثيتى غير از عبادت خدا داشته باشد. چه طور ممكن است انسان در انديشه ديگرى باشد، ولى بگويد: من دارم خدا را عبادت مى كنم! اين ادب است يا اهانت؟ عبادت، بطن ديگرى هم مى تواند داشته باشد:؛ إِلاّ لِيَعْبُدُوا اللّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ10؛ وجود عبد بايد سراپابندگى باشد و هر حيثيتى براى خودش غير از بندگى قائل شود، با عبادت ناسازگار است؛ يعنى بايد خدا را عبادت حقيقى كند؛ چنان كه نه تنها نماز خواندن، بلكه همه كارهايش براى خدا باشد، همان طور كه حضرت ابراهيم(عليه السلام)فرمود: قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ11؛ وگرنه اگر دنبال دل برود، به واقع هواى نفسش را عبادت كرده است: أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هواه.12؛ كسى مى تواند بگويد جز خدا را نمى پرستد كه هواى نفس و مردم را هم نپرسند. اگر دقت كنيم پى مى بريم كه گاه هنگام مطالعه هم در حال پرستش مردم هستيم! اگر مطالعه من پيش از سخنرانى براى كسب رضايت خدا باشد، عبادت او شمرده مى شود؛ ولى اگر در انديشه اين باشم كه به گونه اى منبر بروم تا مردم ذوق زده شوند، عبادتِ مردم است. البته ظاهر قضيه اين است كه ما در حال تبليغ دين و ارشاد بندگان خدا هستيم . به هر حال، دست كم بخشى از بطون آيات از اين قبيل است. حال، اگر مراد از لقاء، همان لقاء عمومى باشد، هر كس كه دست كم احتمال قوى بدهد كه قيامتى هست، حواس خود را جمع مى كند: اولا بايد بكوشد شرك نورزد و ثانياً عمل صالح انجام دهد و گناه نكند. معناى سطحى لقاء اين است كه انسان با كسى روبه رو شود، هر چند صدايش را نشنود، او را نبيند و مورد لطف وى قرار نگيرد. اين لقاء حقيقى نيست. مراد از لقا الهى درك حضور خدا است ـ آن هم نه درك ذهنى ـ به گونه اى كه مراتب عاليه شهود را نسبت به ذات الهى داشته باشد، همان كه از آنِ اولياى خداست وُجُوهٌ يَوْمَئِذ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ13؛ همان كه امام زين العابدين(عليه السلام) مى فرمايد: «أستغفرك من كل لذة بغير ذكرك و من كل راحة بغير انسك»14؛ خدايا! از هر لذتى كه جز از راه انس با تو بردم استغفار مى كنم. چنين كسى آن گاه مى گويد: «و لقائك قرّة عينى و وصلك مُنى نفسى»15؛ آرزو دارم كه به لقاى تو نايل شوم. لقاى حقيقى آن است كه هيچ فاصله اى بين محب و محبوب نماند؛ مانند عاشقى كه پس از سال ها جدايى و نگرانى از اين كه آيا به وصل محبوب خود خواهد رسيد يا نه، ناگهان خود را در آغوش او ببيند!

راه رسيدن به اين لقاء چيست؟ قرآن مى فرمايد: فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً16. عمل صالح به چه معنا است؟ رسيدگى به يتيمان ، يارى رساندن به زلزله زدگان، انجام كارهاى عام المنفعه، نماز خواندن و... عمل صالح است. ولى به راستى آيا در اين كارها هيچ قصد ديگرى همراه با قصد اطاعت از خدا نيست؟! بسيارى از كسانى كه گمان مى كنند اعمالشان خالص است، خود را فريب مى دهند. اگر انسان دقت كند پى مى برد در صورتى كه خيلى چيزها نبود فلان كار خير را انجام نمى داد. حداقل دلش مى خواهد دوستان و نزديكانش بپسندند و از او تعريف كنند. يكى از خواسته هاى طبيعى جوان اين است كه در ميان اقران خودش مورد تحسين باشد. نماز مى خواند، كارهاى خير هم مى كند، ولى ته دلش اين هم هست كه در ميان دوستانش شخصى شايسته تلّقى شود. جوان كه به جاى خود، پيرمردهاى ما هم پس از هفتاد سال اين گونه اند. اگر به جاى اين جمعيت حاضر، فقط تعدادى انگشت شمار بودند آيا واقعاً من نشاطِ حرف زدن داشتم؟! اگر سخنرانى من براى خدا است، نبايد فرقى بكند. اگر از اين مجلس كه بيرون روم، چند فحش هم به من بدهند آيا ديگر حاضر هستم اين جا بيايم و همين حرف ها را بزنم؟ اگر خالص براى خدا است نبايد بينديشم كه مردم فحش مى دهند و يا تعريف مى كنند. اگر دقت كنيم مى بينيم كه بايد از بسيارى از كارهايمان توبه كنيم! خداوند متعال مى فرمايد: أَنَا خَيْرُ شريك17؛ من بهترين شريك ها هستم، هر كس براى من در كارى شريك قرار دهد، سهم خودم را هم به او واگذار مى كنم! اگر يك درصد نماز انسان هم براى رضايت ديگران باشد، مى فرمايد: من آن نود و نُه درصد را هم به آن شريك مى دهم! من كار خالص مى خواهم. با اين وصف چه تعداد از عمل هاى من و شما پذيرفته مى شود؟ به همين جهت است كه فرموده اند: «حسنات الابرار سيئات المقربين»18. بله مؤمنان عادى كه اين مسائل كم تر به ذهنشان مى آيد نمى توانند تصورى درست از آن داشته باشند، از اين رو اكثراً اهل بهشت هستند و به آن ها ابرار مى گوييم، ولى همه كارهايى كه آن ها به خاطرش اميد ثواب دارند و بهشت مى روند، براى كسانى كه فهم بيش تر و مرتبه بالاترى از ايمان دارند، نه تنها ثواب و موجب ترقى نيست، بلكه به يك معنا گناهى است كه بايد از آن استغفار كنند. بسيارى از اوقات گمان مى كنيم خدا را عبادت كرده ايم، ولى پس از تأمل پى مى بريم كه فقط شرك ورزيده ايم! يك سهم آن براى خدا و بقيه براى هواى نفس، خانواده، بستگان، حزب، گروه و ... است. مى داند فلانى كارهايش خلاف شرع است، ولى مى گويد: چون در جبهه ما قرار دارد بايد او را تأييد كنيم! اين در حقيقت، شرك است نه عبادت. پس اگر خواهان لقاء حقيقى هستيم، بايد عمل ما هم عمل صالح حقيقى باشد، يعنى خداپسند بوده، در آن هيچ انگيزه اى جز رضاى خدا نباشد. و لا يشرك بعبادة ربّه احداً19؛ بنابراين با فرض اين كه معناى ظاهرى آيه همان لقاء عامى باشد كه براى مؤمن و كافر حاصل مى شود، آيه با دلالت اشاره مى رساند كه اگر كسى لقاء حقيقى مى خواهد بايد ايمانش هم حقيقى و عبادتش هم خالص باشد و انگيزه ديگرى جز رضاى خدا در آن نباشد. خوب است در اين شب ها متضرعانه به اولياى خدا متوسل شويم تا آن ها براى ما دعا كنند كه خدا چنين ايمان، معرفت، عبادت و دورى از شركى را نصيبمان كند.

پى نوشت ها


1؛ طه، 125 و 126

2؛ كهف، 110

3؛ بقره، 249

4؛ بقره، 4

5؛ يونس، 36

6؛ كهف، 36

7؛ جاثيه، 32

8؛ بقره، 249

9؛ فاتحه، 5

10؛ بيّنه، 5

11؛ انعام، 162

12؛ فرقان، 43

13؛ قيامت، 22 و 23

14؛ بحار، ج91، ص151

15؛ مفاتيح الجنان، مناجات خمسه عشر، مناجات مريدين

16؛ كهف، 110

17؛ مستدرك، ج1، ص100

18؛ بحار، ج81، ص256

19؛ كهف، 110

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org