﴿ صفحه 165﴾

 

 

 

 

جلسه يازدهم
مقام حمد و ستايش خداوند

 

 

 

 

﴿ صفحه 167﴾

نكته‌اى تفسيرى درباره جمله «الحمد لله»

در بحث از محتواى نماز، به سوره حمد پرداختيم و مطالبى درباره «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» بيان كرديم. اينك راجع به آيه «الْحَمْدُ للهِِ رَبِّ الْعالَمِينَ» سخن مى‌گوييم؛ با ذكر اين نكته كه سوره حمد، زبان حال بندگان مؤمن در پيشگاه خداوند است و در اين سوره ـ به خصوص در آيات «إِيّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّاكَ نَسْتَعِينُ، اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ ...» ـ خداوند از زبان بندگان خود سخن مى‌گويد. به عبارت ديگر، خداوند به بندگان خود تعليم مى‌دهد كه در مقام عبادت، چگونه با خداوند سخن گويند و چگونه او را ستايش كنند.

درباره آيه «الْحَمْدُ للهِِ رَبِّ الْعالَمِينَ» در كتاب هاى تفسيرى، از رويكرد ادبى، عقلى و عرفانى بحث هاى مفصلى صورت پذيرفته است كه از آنها صرف نظر مى‌كنيم و با اين انگيزه كه شناخت و معرفت بيشتر به نماز و محتواى آن به ارتباط ما با خداوند عمق و گسترش بخشد، مطالبى را ارائه مى‌دهيم.

جمله «الْحَمْدُ للهِِ رَبِّ الْعالَمِينَ» مى‌تواند يك جمله انشايى باشد و با گفتن آن، گوينده ستايش و حمد خداوند را قصد كند. پس گرچه اين جمله به ظاهر خبرى است، در مقام انشا و ايجاد حمد الهى صادر مى‌گردد؛ چنان كه در جمله دعا، شكر، احترام، لعن، نفرين، تعجب و سؤال؛ مفهومى انشايى ارائه مى‌شود. همچنين مى‌توان آن را جمله‌اى خبرى در نظر گرفت تا از واقعيتى خارجى خبر دهد؛ خواه «الف و لام» در «الحمد» براى جنس باشد تا معناى جمله «الحمد للهِِ»، اختصاص جنس حمد به خداوند باشد و خواه براى استغراق

﴿ صفحه 168﴾

باشد كه در نتيجه معناى آن جمله اين است كه همه حمدها به خداوند اختصاص دارد. البته با توجه به اينكه در سوره حمد خداوند شيوه عبادت و ستايش خود را به بندگان تعليم مى‌دهد، گزينه انشايى بودن جمله «الْحَمْدُ للهِِ رَبِّ الْعالَمِينَ» رجحان دارد.

عظمت و اهميت «الْحَمْدُ للهِِ» در روايات

در حمد و ستايش، به نيكى ها و خوبى هاى محمود توجه مى‌شود؛ از اين رو هر قدر شناخت انسان از كمالات، نعمت ها، الطاف و خوبى هاى خداوند بيشتر و عميق‌تر گردد، حمد و ستايش وى به پيشگاه او خالصانه‌تر و عميق‌تر خواهد بود. رسول خدا(صلى الله عليه وآله) درباره ارزش و عظمت حمد و ستايش برخاسته از معرفت سرشار فرمودند: «وقتى بنده «الْحَمْدُ للهِِ» مى‌گويد، خداوند او را از نعمت هاى دنيا و آخرت برخوردار مى‌سازد»1.

مضمون برخى از روايات اين است كه آنچه خداوند در قبال گفتن «الْحَمْدُ للهِِ» به بنده خود مى‌بخشد، بيشتر از بخشش زمين و آسمان به بنده است. با توجه به عظمت و گستردگى زمين و آسمان كه همه مطالعات و اكتشافاتى كه تاكنون انجام گرفته بخش اندكى از آن را آشكار كرده، درك مضمون چنين رواياتى براى ما دشوار است؛ اما اگر عظمت ارتباط با خداوند را بشناسيم، درك اين معانى براى ما آسان مى‌شود. چه اينكه هستى و جهان با اين عظمت و كهكشان هايى كه فاصله بين آنها ميلياردها سال نورى است، همه براى اين هدف پديد آمده‌اند كه موجود با شعورى چون انسان، عظمت خدا را درك كند و به قرب الهى برسد.


1. محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 9، باب 2، حديث 5، ص 295.

﴿ صفحه 169﴾

اگر گفته شده كه زمين و آسمان را براى انسان آفريديم؛ يعنى انسان با سير و سياحت و مطالعه موجودات، عظمت و نظم دقيق و حساب شده و ظرافت هاى نهفته در آنها، به معرفت پروردگار خويش نايل مى‌شود و با توجه بيشترى خداوند را مى‌پرستد. حكمت آفرينش جهانى با اين عظمت (به عنوان نمونه؛ مشاهده عظمت، ظرافت، زيبايى و پيچيدگى آنچه در اعماق درياها نهفته است كه گاهى زوايايى از آن به تصوير كشانده مى‌شود) كه انسان را متحير و مبهوت مى‌سازد، اين است كه انسان، اين گل سرسبد هستى، در مقام قدردانى و شكرگزارى از خالق خويش برآيد و سر بر آستان او فرود آورد و پيشانى خضوع در پيشگاهش بسايد؛ و الا انسان كجا و درك نعمت هاى بى شمار خداوند كجا: «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللهِ لا تُحْصُوها...؛1 و اگر [بخواهيد] نعمت خدا را بشمريد، نمى‌توانيد آن را بشماريد».

امام صادق(عليه السلام) فرمود: قاطر پدرم گم شد؛ آن گاه پدرم، امام باقر(عليه السلام) فرمود: اگر خداوند آن را به من برگرداند، او را با عالى ترين ستايش ها و حمدها ستايش خواهم كرد تا خشنود شود. چيزى نگذشت كه قاطر را با زين و لگامش نزد امام آوردند. وقتى آن حضرت بر روى آن حيوان نشست، سرش را به سوى آسمان بلند كرد و فرمود: «الحمد لله» و بيش از آن چيزى نفرمود؛ سپس فرمود: «ما تَرَكْتُ وَ لا بَقَّيْتُ شَيْئاً جَعَلْتُ كُلَّ أَنْواعِ الْمَحامِدِ للهِِ عَزَّ وَ جَلَّ، فَما مِنْ حَمْد إِلاّ هُوَ داخِلٌ فيما قُلْتُ؛2 چيزى [از حمد خدا] را فراموش نكردم و فرو نگذاشتم. همه حمد و ستايش ها را به خداوند عزّوجل اختصاص دادم؛ زيرا هيچ حمد و ستايشى نيست مگر آنكه در حمدى كه من بر زبان آوردم داخل


1. ابراهيم (14)، 34.

2. محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 46، باب 6، حديث 15، ص 290.

﴿ صفحه 170﴾

مى گردد». يعنى حمد و ستايش همه فضايل و خوبى ها، ستايش خداوندى است كه خالق فضايل و خوبى هاست.

همين مضمون را حماد بن عثمان روايت مى‌كند كه امام صادق(عليه السلام) از مسجد خارج شدند و ديدند كه مركبشان گم شده. حضرت فرمودند: «لَئِنْ رَدَّهَا اللهُ عَلَىَّ لاََشْكُرَنَّ اللهَ حقَّ شُكْرِهِ؛ اگر خدا آن را به من برگرداند، حق شكرش را به جا مى‌آورم. چيزى نگذشت كه آن را آوردند. امام فرمود: الحمدلله. شخص عرض كرد: جانم فدايت شود، مگر نفرمودى حق شكر خدا را به جا مى‌آورم؟ امام فرمود: مگر نشنيدى كه گفتم الحمد لله.1 يعنى با گفتن همين كلمه حق شكرگزارى خدا را به جا آوردم.

شكى نيست كه ذكر الحمد لله كه بر زبان امام معصوم(عليه السلام) جارى مى‌شود، با آنچه ما مى‌گوييم متفاوت است و عظمت و ارزش آن قابل مقايسه با ارزش حمد و ثناى ما نيست. به هر حال، تأثير و عظمتى در كلام امام براى ذكر الحمدلله منظور شده كه در فهم و درك ما نمى‌گنجد. سخن امام(عليه السلام) ما را متوجه اين حقيقت مى‌كند كه هر قدر در صفات جلال و جمال الهى بينديشيم و نعمت ها و زيبايى هاى نهفته در خلقت الهى را بشناسيم، ذكرى كه مى‌گوييم عظمت و ارزش بيشترى پيدا مى‌كند؛ از جمله اينكه بر اثر تعالى و تكامل و معرفتى كه انسان مى‌تواند بدان دست يابد، چه بسا براى وى گفتن يك الحمدلله با ارزش‌تر از آسمان و زمين خواهد بود.

در روايت ديگرى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) درباره عظمت «الحمدلله» مى‌فرمايند: «لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ نِصْفُ الْميزَانِ وَ الْحَمْدُ للهِِ تَمْلاَُهُ؛2 لا اله الاّ الله نيمى از ميزان عمل است و با گفتن الحمد لله ميزان عمل بنده كامل مى‌شود».


1. همان، ج 71، باب 61، حديث 13، ص 33.

2. شيخ مفيد، الامالى، ص 246، حديث 1.

﴿ صفحه 171﴾

توجه انحصارى حمد و ستايش به خداوند

گفتيم كه انشايى بودن «الحمد لله» در سوره حمد كه در نماز خوانده مى‌شود، بر اِخبارى بودن آن ترجيح دارد. همچنين بيان كرديم كه فقها فرموده‌اند هنگام خواندن آيات قرآن در نماز، بايد قصد حكايت داشته باشيم و گرچه آن آيات ماهيت دعايى دارند، بايد آنها را به عنوان قرآن بخوانيم و استنادشان را به خداوند حفظ كنيم و توجه داشته باشيم كه قرآن مى‌خوانيم. اكنون اين سؤال مطرح مى‌شود كه به هنگام خواندن الْحَمْدُ للهِِ رَبِّ الْعالَمِينَ و ساير آيات سوره حمد آيا مى‌شود هم قصد انشا داشت و هم حكايت؟

اين بحث بين فقها مطرح شده و اكثراً گفته‌اند كه جمع بين انشا و حكايت ممكن نيست؛ اما هرچند بايد توجه داشته باشيم كه قرآن مى‌خوانيم و بايد قصد حكايت داشته باشيم، از سوى ديگر در همين سوره خداوند نحوه ستايش خود را به ما ياد داده است. جنبه تعليمى بودن اين آيات وقتى ظهور بيشترى پيدا مى‌كند كه ما به عنوان بنده‌اى كه در پيشگاه با عظمت خداوند قرار گرفته و خود را غرق در نعمت هاى او مى‌بيند، به ستايش و حمد او بپردازيم و با خواندن آيات سوره حمد با زبان حال خود با خداوند سخن گوييم. به علاوه اگر نمازگزار با گفتن الحمدلله قصد انشا داشته باشد و چنين اعلام كند كه من كسى جز خدا را نمى‌ستايم، ابهامى در مفهوم الحمدلله نيست؛ اما اگر با گفتن آن جمله قصد اخبار كند كه همه حمدها و ستايش ها به خداوند متوجه است، در اين اخبار قدرى ابهام وجود دارد: اينكه گفته شود معناى الحمدلله اين است كه هر كس هر كه را حمد كند، در واقع خدا را حمد كرده و همه حمدها به خداوند برمى گردد، نيازمند توضيح است.

هر كس، چيزها و كسانى را دوست مى‌دارد و آنها را ستايش مى‌كند. گاهى

﴿ صفحه 172﴾

 به ستايش جمادات، نظير ستارگان و ماه و خورشيد مى‌پردازد و گاهى به ستايش افراد و كارهاى آنها مى‌پردازد و در كل، هر زيبايى و كمالى را كه مى‌بيند مى‌ستايد؛ اما همه اين ستايش ها متوجه حيثيت هاى وجودى است و همه حيثيت هاى وجودى از خداوند ناشى مى‌شود و در نتيجه، ستايش هر چيز و هر كس، ستايش خداوند است؛ چون هر چيزى از آنِ خداست و امكان ندارد كه چيزى از اراده، مشيّت و مالكيت خداوند خارج باشد. حتى افعال اختيارى گرچه به ما نسبت داده مى‌شوند و ما مختاريم كه آنها را انجام بدهيم يا تركشان كنيم، در واقع به خداوند انتساب دارند و اوست كه ما را به انجام دادن آنها قادر ساخته و زمينه ها و امكانات لازم براى تحقق آنها را پديد آورده است. وقتى نماز مى‌خوانيم و الحمدلله مى‌گوييم، با زبانى كه خدا به ما داده نماز مى‌خوانيم؛ قدرت به حركت در آوردن زبان را خداوند به ما عنايت كرده و حتى اراده حمد و ستايش خدا را او در ما پديد آورده است. پس هيچ يك از امكانات و عناصرى كه در سخن گفتن نقش دارند، از ما نيست و همه از آنِ خداست و هر امر وجودى و مخلوقى به خداوند تعلق دارد. آنچه ما داريم از خداست و هر وقت خود بخواهد، آن را از ما مى‌ستاند. بنابراين هر كس هر امر وجودى و كمالى را كه مى‌ستايد، در واقع خداوند را مى‌ستايد و همه حمدها متوجه ساحت ربوبى پروردگار عالم است.

نقش معرفت افراد در ستايش خداوند

روشن شد كه ستايش و حمد هر موجودى، در واقع ستايش خداوند است و هر نعمتى كه خداوند آفريده، ستودنى است و هر آنچه وجود دارد، نعمت هاى خداست و ستايش از آنها در واقع ستايش خداست؛ اما چنان نيست كه هر كس

﴿ صفحه 173﴾

هر كه و هر چه را ستايش مى‌كند ـ بدان سبب كه در واقع خداوند را ستايش كرده ـ به كمال و فضيلتى رسيده باشد؛ چون ممكن است ستايشگرى اساساً به خداوند اعتقاد نداشته باشد؛ چه رسد به آنكه همه چيز را در مالكيت خدا و متعلق به او بداند. يا اينكه خدا را قبول دارد؛ اما عقلش ناقص است و تصور اينكه هر چيزى از آنِ خداوند است و هر كارى و هر چيزى به خداوند انتساب دارد، برايش دشوار مى‌باشد. چنين شخصى اگر فضيلتى و كمالى در كسى مى‌بيند، او را مى‌ستايد ومعتقد است كه او صاحب و مالك آن فضيلت و كمال است و اصلا توجه ندارد كه آن فضيلت و كمال در واقع از آنِ خداوند است. وقتى انسان به كمال مى‌رسد كه اين حقيقت را باور داشته باشد كه همه امور و حيثيات وجودى، متعلق به خداست و يقين پيدا كند كه هر حمدى متوجه اوست؛ پس وقتى الحمدلله مى‌گويد، هشيارانه همه حمدها را نثار خدا مى‌كند. انسان براى رسيدن به اين درجه از فهم و درك، بايد بر معرفت خود به خداوند بيفزايد و در شناسايى گستره و عظمت نعمت هاى الهى بكوشد. هر قدر بر اين معرفت افزوده شود، حمد و ستايشش به واقعيت نزديك‌تر مى‌گردد و ارتباط انسان با خداوند گسترده‌تر و خالصانه‌تر مى‌شود.

كسى كه از جهان هستى اطلاع اندكى دارد، (مثلاً كسى كه در منطقه‌اى دور افتاده با امكانات محدود زندگى مى‌كند و امكان مسافرت به ساير مناطق براى او فراهم نيست، جمعيت انسانى و قابليت هاى آنها را منحصر در كسانى مى‌داند كه مشاهده مى‌كند و با آنها سروكار دارد و اطلاعى از انسان هاى ديگر با قابليت ها و توانمندى هاى علمى و غير علمى ايشان ندارد) براى او نعمت هاى مادى منحصر در همان نعمت ها و مخلوقاتى هستند كه پيرامون او قرار دارند. وى هيچ تصورى از اقيانوس هاى عظيم و پهناور با موجوداتى كه در

﴿ صفحه 174﴾

آنها زندگى مى‌كنند ندارد. همچنين از جاذبه ها و مواهب طبيعى كه در زمين گسترده خدا وجود دارد، هيچ اطلاعى ندارد؛ از اين رو اگر خدا را بستايد، وى را در قبال همان نعمت هاى محدودى كه فرا رويش قرار گرفته مى‌ستايد و حمد او بسيار محدود و ناچپز است. همچنين اگر به اين باور رسيده باشد كه همه ستايش ها متوجه خداست، چون اطلاعى از مناطق ديگر ندارد و شمار انسان ها را منحصر در همان افرادى مى‌بيند كه با آنها ارتباط دارد، حمد همان افراد محدود را ستايش خدا مى‌داند. او از جمعيت ميلياردى بشر مطلع نيست تا ستايش آنها را نيز ستايش خدا به حساب آورد.

بر اين اساس، براى اينكه استفاده بيشترى از ذكر «الحمدلله» ببريم، لازم است قبلا درباره كميّت و كيفيّت نعمت هاى خدا بينديشيم. اگر ما از كثرت و گستردگى موجودات و نعمت هاى الهى مطلع شويم و مثلاً بدانيم كه خداوند در جهانى خارج از كره زمين چه آفريده و از نظام دقيق و حساب شده عالم و حركت منظم و هماهنگ عناصر هستى باخبر گرديم، ستايش ما گسترش و عظمت بيشترى خواهد يافت. در غير اين صورت، حمد ما نظير ستايش كسى است كه در روستايى دور افتاده زندگى مى‌كند و دنيا و امكانات مادى را منحصر در زمين، مزرعه، گاو و گوسفندانى مى‌داند كه با آنها سروكار دارد.

آرى، گفتن الحمدلله بدان جهت كه نمود بندگى خدا و باعث ارتباط با كمال مطلق است، از آسمان و زمين با ارزش‌تر مى‌باشد؛ اما براى اينكه شعاع عظمت و ارزش آن حتى در مقياس ميليونى فراتر رود، بايد در نعمت هاى خدا بيشتر بينديشيم، در فرصتى راجع به تك تك نعمت هاى خدا فكر كنيم و بنگريم كه در هر يك از نعمت هايى كه خداوند در اختيار ما نهاده، چه نعمت هاى ديگرى نهفته است كه چه بسا با نگاه سطحى از آنها بى خبر بوديم.

﴿ صفحه 175﴾

درباره نعمت پدر و مادر بينديشيم و بنگريم كه مادر، اين نعمت بزرگ خدا، چقدر براى ما زحمت كشيده. او كه همواره در پى تأمين سلامت و رفاه ما بود و براى آسايش و رشد ما از جان خود مايه گذاشت. اگر رنج و بيمارى به ما مى‌رسيد سخت نگران مى‌شد و براى بهبودى ما هر كارى كه از دستش بر مى‌آمد انجام مى‌داد.

مادر كه به ظاهر يك نعمت به حساب مى‌آيد، خود آكنده از نعمت هاى فراوانى است كه خداوند در وجود او نهاده كه اگر بخشى از آنها آسيب ببيند، از انجام وظيفه رسيدگى و پرستارى از فرزندش بازمى ماند. خداوند در او اندامى قرار داده كه هر يك از آنها از ميليون ها سلول تشكيل يافته‌اند. او از قلب و مغز با سلول هاى فراوان عصبى برخوردار است. براى اينكه او بتواند از بچه‌اش نگهدارى و پرستارى كند و به او شير بدهد، بايد همه اعضاى بدنش سالم بمانند. پس بركات وجودى مادر كه نعمت بزرگ خدا و از مظاهر رحمت الهى است، براى ما قابل شمارش نيست و ما از درك عظمت اين نعمت الهى ناتوان هستيم؛ چه اينكه از درك ساير نعمت هاى خدا نيز ناتوانيم. ما نمى‌توانيم نعمت هاى مادى خدا را درك كنيم و قدر آنها را بشناسيم؛ چه رسد به نعمت هاى معنوى كه نعمت هاى مادى در برابر آنها، قطره‌اى از دريا به حساب مى‌آيند.

خداوند علاوه بر نعمت هاى مادى، ما را از نعمت هاى معنوى نيز برخوردار ساخت. از بارزترين و با ارزش ترين اين نعمت ها، نعمت وجود ائمه اطهار(عليهم السلام)است كه وجودشان سراسر خير و بركت براى ما است. سخنان ايشان مسير هدايت و تعالى را در حوزه هاى فردى، اجتماعى، سياسى و علمى به روى ما مى‌گشايد. افسوس كه قدر اين نعمت هاى بزرگ را نمى‌دانيم و از آنها غافل هستيم! افسوس كه غرق نعمت هستيم و سراسر وجودمان را نعمت هاى خدا

﴿ صفحه 176﴾

فراگرفته؛ اما از آنها غفلت مى‌كنيم و آن‌گونه كه بايد، به قدردانى و شكرگزارى از منعم خويش نمى‌پردازيم. سعى كنيم نعمت هاى خدا را بشناسيم و با توجه به آن نعمت ها خدا را ستايش كنيم. چنان كه گفتيم هر قدر شناخت ما از كميت و كيفيت نعمت هاى خدا بيشتر باشد، ستايشمان نيز با ارزش‌تر و گسترده‌تر مى‌شود. بكوشيم به مقام انسانيت نايل گرديم. بى ترديد اين مقام با نعمت هاى ظاهرى و برخوردارى بيشتر از نعمت هاى مادى و تقويت و رشد جسمى حاصل نمى‌شود، بلكه با درك حضور خداوند، توجه به او و بندگى و اطاعت خالصانه پروردگار عالم به دست مى‌آيد.

فصل قبلي |فصل بعدي