| صفحه اصلى/ پرسش ها وپاسخ ها/كلامى |
ارزشها در جهان آخرتvدنيا محلي ميباشد که در آن انسان
ميتواند به تکامل برسد يا پيشرفت نمايد يا پس رفت نمايد و به طور کلي و
خلاصه ميتواند مسيري را طي نمايد.حال به فرض شخصي بعد از مرگ توانست به
بهشت راه پيدا کند، طبق اوصافي که از بهشت هست آنجا باغهائي زيبائي دارد،
درختان و نهرهائي رويائي دارد، و خداوند نيز وعده داده است که آدمي تا ابد
در اين مکان به خوشي بهسر خواهد برد. üپارهاي از ارزشها مشروط به شرايط خاصي
است که تنها در عالم دنيا فراهم ميشود، مانند: ايثار، ظلمستيزي و نظاير
آنها. |
اطاعت خداوندvآيا تسليم شدن در برابر خدا اجباري است؟ üاجبار دو معنا دارد: |
اهل بيت انسان كامل و كاملترين انسانهايندvآيا مي توان اهل بيت را کاملترين انسانها ناميد يا بايد آنان را انسان کامل بناميم وآيا اين دو با هم متفاوتند؟ üبه عقيده شيعه، اهل بيت (چهارده معصوم) ـعليهم السلامـ کاملترين انسانها هستند و طبعاً انسان کامل هم خواهند بود. |
بيرغبتي اميرالمؤمنين(ع) به خلافتv خلافت امير المومنين امريست تفويضي از جانب حضرت حق و انتصابيست من عند الله، پس چرا حضرت بارها فرمودند که من هيچ رغبتي به اين خلافت ندارم؟ امري که از جانب خداوند است چرا حضرت رغبتي نداشتند؟ üامامت مقامي مقدس و الهي است که خداي متعال به ائمه اطهار ـعليهم السلامـ عطا فرموده است و از لوازم آن فرمانروايي بر اجتماع است؛ چيزي که بر سر احراز آن خونها ريخته شده و نيروهاي فراواني صرف شده و ميشود. حضرت اميرالمؤمنين ـسلام الله عليهـ براي دفع اين توهم که ايشان هم مانند دنياپرستان درصدد احراز چنين پستي بودهاند، ميفرمايند: فرمانروايي بر شما به عنوان يک مقام دنيوي براي من ارزش لنگه کفشي کهنه را ندارد، و بعد اضافه ميفرمايند: مگر اينکه حقي را به صاحبش برسانم يا باطلي را محو کنم. |
بي نيازي خداوندvچرا می گوييم خدا «صمد» است و نمی تواند محدود باشد؟ چرا می توان خدايی داشت که ذاتاً نامحدود است، ولی نمی توان خدايی داشت که ذاتاً - نعوذ بالله - محدود باشد؟ üدر جاي خودش(در حکمت متعاليه) ثابت شده
است که محدوديت علامت نياز است و واجبالوجود نيازي ندارد. اما فرض واجبالوجود
محدود، فرض متناقض است. زيرا فرض آن بازگشت به فرض بينيازِ نيازمند است. براي
توضيح بيشتر ميتوانيد به آموزش فلسفه، جلد 2، درس 33 و 62 مراجعه کنيد. |
پرسشگري در مسايل اعتقاديvمن در طول دوران تحصيل سوالات زيادی در
باره دين اسلام داشتم و هنوز هم دارم. من به هيچ وجه نمیخواستم کورکورانه
پيرو دين پدرانم باشم. ü الف ـ سوال کردن در صورتي که به انگيزه
کشف حقيقت باشد نه تنها اشکالي ندارد بلکه کاري بسيار ارزشمند است. |
پلوراليسمvيکي از سوالاتي که از سوي طرفداران پلوراليسم مطرح مي شود اين است که اصولا ما چگونه مي توانيم بگوييم که خداوندي که هادي است فقط يک گروه را هدايت نموده و ديگران از اين نعمت خداوند بي بهره اند و همچنين چگونه ميتوانيم بر اين عقيده مصر باشيم که حقيقت تنها از ان ماست؟ üدرباره پلوراليسم دو سؤال وجود دارد: |
تحريف انجيلvخداوند در قرآن ميفرمايند: وليحکم اهل
الانجيل بما انزل الله فيه ü اين دستور قرآني دليلي بر تحريف نشدن
انجيل نيست؛ زيرا برخي احكام تورات در همين اناجيل موجودْ امضا شده و از
قول حضرت مسيح(ع) آمده است که من نيامدهام تورات را نسخ کنم بلکه آمدهام
تا آن را کامل کنم. (انجيل متٌي، باب 5، بند 17) در قرآن آمده است که: «وَ
كَتَبْنا عَلَيْهِمْ فِيها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ
بِالْعَيْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ
السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ(مائده / 45)». اين حكم در تورات
موجود(سفر خروج، باب 21، بندهاي 24 – 25) آمده است؛ انجيل متي(باب 5، بند
38) نيز آن را از قول مسيح(ع) نقل كرده و بدون اينكه آن را باطل كند،
توصيهاي اخلاقي را به آن افزوده است. |
رابطه قضا و قدر با فعاليت دنيويv رابطه قضا وقدر در مدرنيته ونوسازي چگونه است؟ ü اعتقاد به قضا و قدر (به معناي صحيح آن)
منافاتي با هيچگونه فعاليت فردي و اجتماعي ندارد، و همه انسانها مسؤوليت
دارند ارزشهاي الهي را در رفتارهاي فردي و اجتماعي خود رعايت کنند. براي توضيح
بيشتر معناي قضا و قدر به اين منابع رجوع کنيد: |
رازقيت الهيvمن حقيقتا بحث رزق الهي برايم حل نشده يعني تکليف ما با توجه به روايت "من طلب العلم تکفل الله برزقه" چيست؟ üرازقيت الهي مانند هدايت و ولايت و بسياري
از صفات ديگر او داراي مراتبي است. مرتبه اول رازقيت عمومي است که خداي متعال
براي همه موجودات روزيخوار، زمينه ارتزاق را فراهم کرده است. مرتبه دوم رازقيت
به عنوان برنامهريزي خاص براي گروهها و افراد است. هم از اين باب است که
در روايتي وارد شده است که خداوند براي هر کس رزق حلالي مقدر فرموده، اگر آن
را از راه حرام طلب کند، از سهم حلالش محروم خواهد شد. و مرتبه سوم روزيهاي
خاصي است که خداوند با عنايتهاي ويژهاي نصيب بندگان شايستهاش ميفرمايد
و طبعاً مشروط به شرايطي خواهد بود که اولين شرط آن عمل به واجبات و ترک محرمات
است. |
سخن گفتن امير المؤمنين(ع) با چاهvدرتاريخ نقل شده كه مولاوسرورمان حضرت اميرالمومنين علي عليه السلام گاهي از اوقات سردرچاه ميكردند ودرد دل خودرا بيان ميكردند باتوجه به اينكه آن بزرگوار درنهايت قرب به خدا بوده وهستند چرا درد دلهايشان وحرفهايشان را باخداوند ويا وجود نازنين پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم وبعدازرحلت حضرت صديقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله عليهاباايشان درميان نمي گذاشتند؟ üحقيقت اين است كه ما شئون حيات معصومين را درست درك نمى كنيم ولي آنچه مى توان گفت اين است كه داشتن مقامات عالى قرب منافاتى با عمل بر طبق لوازم زندگى مادى و قوانين و روابط حاكم بر آن ندارد. اما نه تنها دليلى بر اين وجود ندارد كه حضرت اميرالمؤمنين عليه الصلوة و السلام با پيامبر اكرم (ص) و حضرت فاطمه (س) درددل نمى كرده اند، بلكه اين مناجاتها در روايات نيز آمده است. آنچه در مورد درددل با چاه نقل شده ظاهرا به زمان اقامت آن حضرت در عراق بوده كه حضور بر سر مزار آن بزرگواران ميسر نبوده است. |
علت اختلافات در عقايدvعلت اين همه اختلاف عقايد - حتى در بين شيعيان- چيست؟ چه راهى براى تشخيص درست حق از باطل وجود دارد؟ حديثى از رسول اکرم ديدم به اين مضمون: اگر ابوذر ميدانست که سلمان چگونه فکر ميکند اورا کافر ميخواند و بالعکس. با اين حال هردو از ياران صديق رسول الله بودند. آيا اين به ما نمى فهماند که بايد افکار باز داشته باشيم و هدف را نگاه کنيم نه روش. اگر هدف کمال انسانى و رسيدن قرب الى الله است پس چه فرقى بين تکاثر آراست؟ üاختلافات در عقائد و افکار، دست کم از دو
منشأ سرچشمه ميگيرد: |
علت عدم اشاره به اسامي مبارك امامان معصوم در قرآنv چرا از ائمه در قران نامي نيست (باعلم به وجود خطر تحريف) در حالي که از بسياري افراد نام آمده؟ يا چرا حد اقل اشاره اي آشکار و مبين به وجود مقدس امام زمان نشده است؟ ü اين سؤال را از امام صادق(ع) سؤال کردند و حضرت پاسخ دادند که سنت الهي در بيان آيات قرآني بر ذکر تفاصيل نيست؛ چنانکه در قرآن عدد رکعات نماز و کيفيت به جا آوردن آن بيان نشده است و ذکر اين تفاصيل بر عهده پيامبر اکرم(ص) گذاشته شده است . در اين مورد هم اجمالاً اطاعت اوليالامر را واجب و تفصيل آن را بر عهده پيامبر اکرم(ص) گذاشته است. |
علت عدم نگارش كتاب فقهي توسط امامان معصومv چرا ائمه کتاب فقهي ننوشتند تا اين همه اختلاف فتوايي در مذهب شيعه به وجود نيايد؟ ü اگر قرار بود کتابي عادي بنويسند و در اختيار مردم قرار دهند، هيچ ضمانتي براي سالم ماندن آن از آفات و تحريف وجود نداشت؛ مخصوصاً که در آن زمان براي نقل مطالب راهي جز استنساخ وجود نداشت، و به همين جهت است که محفوظ ماندن قرآن از تحريف يکي از معجزات به شمار ميرود. |
علم امام معصومv در نهج البلاغه خطاب به فرماندار شيراز آمده: شايستگي پدرت مرا در باره تو فريب داد. آيا امام معصوم فريب مي خورد؟ ü امام معصوم موظف است در زندگي عادي طبق اسباب و موازين عادي رفتار کند. |
مرگ و حيات برزخيvمشهور است که می گوييم مرگ يعنی جدا شدن روح از بدن. امّا می گوييم مرگ فقط برای بدن مرگ است، و روح نمیميرد. در اين صورت، چه اتفّاقی برای روح میافتد؟ آيا اين که در مورد قبر و وحشت و تنهايی قبر میگوييم، دليل بر اين است که روح به بدن متّصل خوهد ماند؟ üنظر شما درباره اينکه مرگ مربوط به بدن است، نظر صحيحي است و با تفسير اول که مرگ عبارت است از جدا شدن روح از بدن منافاتي ندارد؛ اما حيات در عالم برزخ (طبق نظر تأييد شده) عبارت است از تعلق روح به بدن برزخي که جرم فيزيکي ندارد. |
مقام امامان(ع)vبا توجه به حديث امام كاظم (ع) كه مي فرمايند : ” نحنُ كلمات الله التي لاتدرك فضائلنا “ 1 لطفاً بفرمائيد غلو يعني چه ؟ چه حدي دارد ؟ 1 بحارالانوار جلد 24 باب 50 üغلو يعني نسبت دادن صفات و ويژگيهاي خالق
به مخلوق؛ اما اطلاق «کلمات» بر اولياء خدا غلو نيست. چنان که در خود قرآن
کريم «کلمه الهي» بر حضرت مسيح (ع) اطلاق شده است: «اذ قالت الملائکه يا مريم
ان الله يبشرک بکلمه منه اسمه المسيح عيسي ابن مريم» |
نمازهاي طولاني حضرت امير(ع)v گفته شده كه امام علي در شبانه روز 500 يا 1000 ركعت نماز میخواندند و براي من ايجاد شبهه كرده است؛ چون اگر زمان هر ركعت نماز را 1.5دقيقه در نظر بگيريم 1000×1.5، هزار وپانصد دقيقه میشود و 6÷1500، میشود 25ساعت. لطفا اين شبهه را كه براي من كه يك دانشجوي پرسشگر هستم برطرف كنيد . ü اين مطلب عجيبي نيست. مرحوم علامه اميني هم يکسال ماه رمضان در حرم حضرت اميرالمؤمنين(ع) هر شب هزار رکعت نماز ميخواندند. علت اين است كه نماز نافله را ميتوان به گونهاي خواند که در يک دقيقه دو رکعت خوانده شود، چون اذان و اقامه ندارد و سوره هم در آن واجب نيست. به علاوه نمازهاي مستحبي را در حال حرکت و اشتغال به كارهاي ديگر هم ميتوان خواند. |
نور پيامبر اكرم (ص) و اهل بيت (ع)v آيا اين مطالب صحيح است؟ ü روشن است که پيامبر اکرم(ص) و حضرت
اميرالمؤمنين(ع) از فرزندان حضرت آدم(ع) هستند و فرزند هيچ نقشي در پيدايش
جد اعلاي خود نميتواند داشته باشد. در بعضي روايات آمده است که خداي متعال
نور پيامبر اکرم(ص) و اهل بيت(ع) را قبل از خلقت اين جهان آفريد و آن نور
نوعي وساطت براي پيدايش اين جهان داشت. اما حقيقت آن «نور» و نوع وساطت آن
از متشابهاتي است كه نهي از اتباع آنها شده است. ما توصيه ميکنيم وقت خود
را صرف کارهاي لازمتر کنيد و از ورود در چنين لغزشگاههايي که موجب
انحرافات عقيدتي و رفتاري براي فرقههاي مختلف شده است پرهيز کنيد. |
وجود نورانى ائمه؛ (ع)vبراساس معتقدات ماشيعيان انوارمقدسه چهارده معصوم قبل ازخلقت آدم توسط خدايتعالي خلق شده است .بعد وارد صلب آدم شده وبالاخره به اين عالم خاكي وارد شده اند.اين سئوال مطرح ميشود كه علت وهدف از نزول اين انوار مقدسه از عالم ملكوت به عالم ناسوت اين بوده است كه انسانهارا هدايت نمايند وباعث اشاعه وترويج دين حق يعني اسلام باشند وحجت خداوند برخلق ويا اينكه آمده اند تا به اختيار خود با توجه به همه محدوديتهاي عالم خاكي مراحل عبوديت وتكامل بالفعل را كه خدايتعالي براي اين بزرگواران مقرر فرموده به پيمايند ودرنهايت به حد نهايي قرب الي الله برسند. üهر يك از دو مطلب به وجهى صحيح است ولي مهمتر اين است كه اصولا فهم معناى تقدم خلقت انوار و رابطه وجود نورانى با وجود خاكى آن حضرات آسان نيست و شايد از قبيل رابطه دو امر زمانى با يكديگر نباشد. |
وصيتنامهاي كه پيامبر اكرم (ص) قصد نوشتن آن را داشتندv در حديث دوات و قرطاس حضرت فرمودند «اکتب لکم» .اگر پيامبر امي بودند چرا فرمودند «اکتب»؟ و چرا حضرت اين امر الهي را بعد از مخالفت برخي از حاضران انجام ندادند؟ ü تعبير «برايتان بنويسم» اعم از اين است
که به دست مبارک خودشان بنويسند يا به دست کاتبشان . علت ننوشتن، بعد از سخن
منقول اين است که با القاي اين شبهه که پيامبر اکرم(ص) در حال احتضار هذيان
ميگويد، نوشته ايشان را هم از اعتبار ميانداخت. |
يقين لازم در اصول دينvبا توجه به اينکه اصول دين تقليدي نيستند و فهم هر کس از اين اصول بايد از روي دليل باشد، راه به يقين رسيدن در اصول دين چيست؟ üيقين گاه به معناي اعتقاد ذهني است كه راه
رسيدن به آن بررسي ادله عقلي است؛ ولي يقيني که شرعاً مطلوب است، اعتقادي است
که مايه آرامش روح باشد و علاوه بر اعتقاد ذهني، درعمل مؤثر باشد. يقين به
اين معنا در سايه تقوي حاصل ميشود. |